پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
کاخ باد صبا
نوشته شده در جمعه 08 دی 1391
بازدید : 418
نویسنده : ir_architect
عکس های دیدنی از مناظر چشم نواز و معماری و دکوراسیون داخلی بی نظیر کاخ باد صبا در کاستاریکا


 




















عجایب هفت گانه دنیای قدیم
نوشته شده در جمعه 08 دی 1391
بازدید : 445
نویسنده : ir_architect

1- معبد آرتمیس در افوسوس (ترکیه )

معبد آرتمیس در افوسوس (ترکیه) یکی از زیباترین بناهای ایام گذشته بود . این بنا با داشتن 100 ستون مرمری زیبا که ارتفاع هر کدام از آنها به 15 متر می رسد یکی از عجایب هفتگانه به حساب می آید . این معبد فضایی را در بر می گرفت که تقریبا چندین برابر وسعت آکروپلیس در آتن بود . میتوان گفت که معبد آرتمیس صعود و سقوطهای بسیاری را در طی قرنها پشت سر گذاشت . این بنا در 600 سال قبل از میلاد ساخته و در550 سال پیش از میلاد در آتش سوخت . بعد از آن مجددا به صورت بسیار زیباتر و عظیمتری باز سازی شد . این بنا برای دومین بار دچار حریق شد البته این بار بطور عمدی توسط فردی بنام هروستراتوس که برای به یاد ماندن نامش به این کار دست زد، ولی این معبد دوباره به اندازه بزرگتر و بسیار بهتر از قبل ساخته شد . این معبد بسیار زیبا درونش با مجسمه های بی نظیر تزیین شده بود . این معبد پا بر جا بود تا زمانیکه بر اثر هجوم بربرها در 262 پس از میلاد برای همیشه از صفحه تاریخ محو شد و هرگز دوباره ساخته نشد . آنچه که از این معبد باقی ماند هم توسط زلزله ها کاملا از بین رفت.


2- مجسمه زئوس

تقریباً سه هزار سال پیش، «المپیا»، مركز مذهبی در جنوب غربی یونان بود. یونانیان باستان زئوس پادشاه خدایان را می پرستیدند و در زمانهای مشخص به افتخار او جشن هایی بر پا می كردند. در این جشن ها مسابقات ورزشی هم انجام می شد. از نظر ساكنان دنیای قدیم این بازیها خیلی مهم بودند، چندان كه در زمان برگزاری مسابقات، جشن ها متوقف می شد تا شركت كنندگان و تماشاگران به آسانی خود را به محل مسابقات برسانند.

مجسمه زئوس خدای یونان در المپیا یکی از عظیم ترین مجسمه های جهان است . این اثر در 450 سال قبل از میلاد توسط مجسمه ساز معروفی بنام فیدیاس ساخته شد این هنرمند همان کسی بود که مجسمه خدای آتنا را هم برای معبد پارتنون در آتن ساخت . ارتفاع مجسمه زئوس در حدود 12 متر بود . بدن این مجسمه را از عاج فیل و ردا و موها و ریشش را از طلا ساخته بودند . این اثر ارتفاعش چنان بود که با سقف معبد زئوس برخورد می کرد . فیدیاس با این کار می خواست اقتدار و نیرومندی زئوس را نشان دهد . مجسمه زئوس در معبد زئوس که طول آن به 64 متر می رسید قرار داشت . 72 ستون خارجی این معبد که به سبک معماری قدیم یونان بودند این معبد را دارای معماری خیره کننده ای کرده بودند . سنگفرش آن نیز با مجسمه های بی نظیری تزیین گشته بود . مجسمه زئوس در حدود 850 سال در این معبد قرار داشت تا هنگامیکه بعضی از یونانیها آنرا به استانبول منتقل کردند . البته این زیاد طول نکشید چرا که محل جدید نیز در آتش سوخت و این مجسمه برای همیشه از بین رفت.


3- مقبره هالیکارناسوس در ترکیه

مقبره هالیکارناسوس در 4 قرن قبل از میلاد نه تنها بسیار پرابهت و پر عظمت بود بلکه به صورت زیبایی با ستونها و مجسمه ها تزیین شده بود . سقف این مقبره با مجسمه هایی از اسبها تزیین شده بود اسبهایی که ارابه شاه ماسالوس و همسرش ملکه آرتمیسیا را می کشیدند . ارتفاع این مقبره مرمری به اندازه یک ساختمان 14 طبقه بود . از نقطه نظر استراتژیکی دامنه کوه درست مشرف به هالیکارناسوس و خلیج آن بود . ملکه آرتمیسیا فرمان ساخت این مقبره را در هالیکارناسوس برای همسرش در 353 سال قبل از میلاد صادر کرد . ملکه این بنا را برای قدر دانی از همسرش ساخت و به این منظور بهترین هنرمندان و مجسمه سازان آن زمان را گرد آورد . شاه ماسالوس تنها حکمران ایالتی معمولی در بین امپراطوری های عظیم ایرانی در 2300 سال پیش بود . ملکه آرتمیسیا دو سال پس از همسرش ، شاه ماسالوس که برادرش هم بود در گذشت . او در کنار شاه در مقبره هالیکارناسوس دفن شد . این بنا در حدود 17 قرن پا برجا بود و در 1400 سال بعد از میلاد بر اثر زلزله فرو ریخت.


4- فانوس الکساندریا

فانوس الکساندریا یکی از بزرگترین شاهکارهای روزگار باستان می باشد . ارتفاع این بنا حداقل به اندازه یک ساختمان 40 طبقه امروزی بود و برای 16 قرن پا بر جا بود . بر خلاف 6 عجایب دیگر، فانوس الکساندریا استفاده های عملی بسیاری داشت . این بنا به کشتیهای دریا نوردی کمک می کرد که اسکله ها را براحتی پیدا کنند و با ایمنی کامل داخل آن شوند . چرا که تنگه های خطرناک دقیقا در خارج از بندرها قرار داشتند . ارتش نیز از این فانوس برای پیدا کردن کشتیهای دشمنان استفاده می کرد . این بنا ظاهرا ساختار جامدی داشته است و برای 1600 سال باقی بوده است اما با وجود این بر اثر طوفانهای دریایی زمستان و زلزله های بسیار از بین رفته است . فانوس الکساندریا دو نوع برج دیده بانی داشت که در نوک آن قرار داشتند . این فانوس سه عنصر ساختمانی داشت ، پایه مستطیل شکل ، قطعه میانی هشت وجهی ، و قسمت بالای آن که استوانه ای شکل است و برجهای دیده بانی در آنجا قرار دارند.تقریبا ارتفاع این سه قسمت به 110 تا 180 متر می رسید . بجز اهرام مصر فانوس الکساندریا بلندترین ساختمان جهان بود البته این تا زمانیکه برج ایفل در 1889 ساخته شد.


5- مجسمه عظیم الجسه رودس در یونان

ارتفاع مجسمه عظیم الجسه رودس با پایه اش به اندازه یک ساختمان 15 طبقه امروزی است. این مجسمه یک شاهکار برجسته معماری می باشد که بر روی جزیره رودس در حدود 280 قبل از میلاد ساخته شده است. هیچ کس به درستی نمی داند که این مجسمه شبیه چه بوده و یا در کجا قرار داشته است. نظریه بسیار مورد توجه آن است که مجسمه رودس در روی ورودی لنگرگاهی بنا شده بوده و پاهای مجسمه در دو طرف قرار داشته است بطوریکه کشتیها از بین پاهای آن عبور می کرده اند. البته این فرضیه بسیار محتمل به نظر میرسد. این بنا مشکلات غیر قابل حل در 3 قرن پیش از میلاد را مطرح می کند. همچنین تجارت در این بندر در زمان احداث این مجسمه دارای رکود شده و این بندر از رونق اقتصادی افتاده است. این مجسمه یکی از عجایب هفتگانه به شمار می رود که برای مدت کوتاهی تقریبا 53 سال پا بر جا بوده است.


6- باغهای معلق بابل در عراق

در عراق باغهای معلق بابل یکی از بحث انگیزترین عجایب هفتگانه می باشد چرا که هنوز برخی از باستان شناسان در وجود داشتن آنها شک دارند. بعد از بدست آمدن اسناد اصلی و خرابه های بر جا مانده از آن زمان وجود داشتن آنها ثابت شد البته در مقیاسی کمتر از آنچه تصور می شود . در این میان سئوالی مطرح است که این باغهای معلق چرا ساخته شده اند؟ در پاسخ این سؤال می توان گفت که موثق ترین سند حاکی از آن است که شاه نبوچاد نزار دوم که دارای شهرت مذهبی می باشد این بنای عجیب را برای خوشحال کردن همسرش در 6 قرن قبل از میلاد ساخت چرا که همسرش از دیدن چشم انداز صحرا مانند بابیلون دچار دلتنگی برای محل زندگی اش شده بود. جایی که دارای کوهها و جنگلهای سرسبزی بود به همین خاطر به دستور شاه تپه مصنوعی سبز و خرمی ساخته شد که دارای درختان و گلها و گیاهان زیبایی بود . بعضی ها می گویند که یک ملکه آشوری قدرتمند باغهای معلق را برای تفریح و سرگرمی خودش ساخته است و افراد دیگری عقیده دارند که این باغها به دستور یک شاه آشوری ساخته شده است.

 


7- اهرام مصر (هرم خوفو)

هرم خوفو بزرگترین هرم در بین اهرام مصر است ، این بنا که قدیمی ترین و بزرگترین بنا در بین عجایب هفتگانه می باشد تنها بنایی است که در حال حاضر وجود دارد . هرم خوفو در 2600 سال قبل از میلاد ساخته شده است . این هرم بلند ترین بنای ساخته شده دست بشر از 4400 سال پیش تا سال 1889 بود، زمانیکه برج ایفل با ارتفاع 300 متر ساخته شد . محدوده هرم خوفو به اندازه 6 قطعه زمین شهری عظیم می باشد . بیشتر سنگ های بکاررفته در این بنا به بزرگی سنگهای عظیمی هستند که بوسیله کامیون حمل مشوند . سطح خارجی زمختی که ما امروزه از این هرم می بینیم مقبره فرعونی بنام خوفو بوده که در آن زمان پوشیده شده از سنگهای آهک صیقلی و زیبایی بوده است. فرمانروایان بعدی این سنگهای با ارزش را متعاقبا برای ساختن بنای خودشان می دزدیدند . این عمل باعث شد که از ارتفاع هرم 5 درصد کم شود و به ارتفاع فعلی اش که 138 متر است برسد . هرم خوفو دارای سه اتاق دفن اجساد است . اتاق اول محل دفن شاه، اتاق دوم محل دفن ملکه و اتاق سوم که برای رد گم کردن دزدان هرم بوده است.

  

 




باغ مجسمه
نوشته شده در پنج‌شنبه 07 دی 1391
بازدید : 437
نویسنده : ir_architect

  مجسمه های محوطه موزه هنرهای معاصر تهران

 

        

                                                          

بر اساس تعریف ما از « مجموعه دائم» موزه هنرهای معاصر، تندیس های زیبا و كم نظیر

« باغ مجسمه» می باشد كه نظر بازدید كنندگان و دوستداران هنر مجسمه سازی را به خود

جلب كرده و حس كنجكاوی آنان را بر می انگیزد، آنچه می خوانید، شرحی است كوتاه

برای آشنایی بیشتر با شماری از مجسمه ها و آفرینندگان هنرمند آنها

 




 

    
 

           


نام هنرمند:  هنری مور/ Henry Moore

نام اثر: پیکر لمیده دو قطعه ای/ Two –Pieces Reclining  Figure:Arched leg

ابعاد اثر: (ارتفاع اثر:254 سانتی متر)/Height:254c.m.

سال خلق اثر: 70-1969

جنس اثر: برنز/Bronze

ملیت هنرمند: انگلیسی

سال تولد:30جولای 1898

درگذشت هنرمند:31اگوست 1986

        

نام هنرمند:  هنری مور/ Henry Moore

نام اثر: پیکر لمیده سه قطعه ای/ Three –Pieces Reclining Figure

ابعاد اثر:  (ارتفاع اثر: 265 سانتی متر)/Height:265c.m.

سال خلق اثر: 69-1968

جنس اثر: برنز/Bronze

ملیت هنرمند: انگلیسی

سال تولد:30جولای 1898

درگذشت هنرمند:31اگوست 1986

              

هنرمند:  ماکس ارنست/ Max Ernst

 نام اثر:  نقش جدی / Capricorn

ابعاد اثر: ( ارتفاع اثر: 240 سانتی متر)/ Height:240c.m

سال خلق اثر: 1944

جنس اثر: برنز/ Bronze

ملیت هنرمند: آلمانی

سال تولد: 2آوریل 1891

درگذشت هنرمند:اول آوریل 1976

                      

نام هنرمند:  آلبرتو  جاکومتی/ Alberto Giacometti

نام اثر: مرد در حال قدم زدن1 / Walking Man 1

ابعاد اثر: (ارتفاع: 5/182 سانتی متر)/ Height:182.5c.m

جنس اثر: برنز/ Bronze

ملیت هنرمند:سوییس

سال تولد:10 اکتبر 1901

درگذشت هنرمند:11ژاویه

1966

                               

نام هنرمند:  کارل اشلامینگر/Karl Schlamminger

نام اثر: بدون بدون عنوان/Untitled

ابعاد اثر:

تکنیک اثر:

سبک اثر:

سال خلق اثر: 1977

جنس اثر: برنز

ملیت هنرمند: آلمانی

                   

نام هنرمند: مارینو مارینی/Marino Marini

نام اثر: اسب و سوارکار Horse and Rider/

ابعاد اثر: (ارتفاع اثر: 138 سانتی متر)/ Height:138c.m

سال خلق اثر: 1953

جنس اثر: برنز/ Bronze

ملیت هنرمند: ایتالیایی

سال تولد:2آوریل 1891

درگذشت هنرمند:1980

توضیحات: ( توضیحات حک شده بروی اثر)

ESEMPLARE
FUORI
SERIE

                     

نام هنرمند:  رنه ماگریت/ René Magritte 

نام اثر: درمانگر/ Le Thérapeute

ابعاد اثر: ( ارتفاع اثر: 160 سانتی متر)/ Height:160c.m

سال خلق اثر: 1976

جنس اثر: برنز/Bronze

ملیت هنرمند: بلژیک

سال تولد:21نوامبر1898

درگذشت هنرمند:15 اگوست 1967

توضیحات: 5/5

( توضیحات حک شده بروی اثر)


       

نام هنرمند:  ماکس بیل/ Max Bill

نام اثر: ریتم در فضا/ Rhythmus in Raum

ابعاد اثر: (ارتفاع اثر: 325 سانتی متر)/ Height:325c.m.

سال خلق اثر: 1964

جنس اثر: سنگ گرانیت قرمز/ Granite

ملیت هنرمند: سوئیس

سال تولد:22دسامبر1908

درگذشت هنرمند:8دسامبر 1994

           

نام هنرمند:  ادواردو چیلیدا/ Eduardo Chillida

نام اثر: در ستایش پابلو نرودا/ Homage to Pablo Neruda

ابعاد اثر: (ارتفاع اثر: 168 سانتی متر)/ Height:168c.m.

سال خلق اثر: 1974/ Steel

جنس اثر: فولاد

ملیت هنرمند: اسپانیا

سال تولد:1924

درگذشت هنرمند:2002

                  

نام هنرمند:  آرنولدو پومودورو/ Arnoldo Pomodoro

نام اثر: بدون عنوان/Untitled

 ابعاد اثر:ارتفاع : 156سانتی متر/ Height:156c.m.

سال خلق اثر:  1975-1967

جنس اثر: برنز با پتینه طلا/ Bronze with gold patina

ملیت هنرمند: ایتالیا

سال تولد: 23 ژوئن

1926

                       

نام هنرمند:  کارل اشلامینگر/Karl Schlamminger

نام اثر: بدون بدون عنوان/Untitled

ابعاد اثر:

تکنیک اثر:

سبک اثر:

سال خلق اثر: 1977

جنس اثر: برنز

ملیت هنرمند: آلمانی


            

نام هنرمند:  الکساندر کالدر/ Alexander Calder

نام اثر: گلابی خاردار/ Prickly Pear

ابعاد اثر: 400×350×250 سانتی متر/Height:  250×350×400

سال خلق اثر: 1964

جنس اثر: فولاد/ Steel

ملیت هنرمند: آمریکا

سال تولد:22جولای 1898

درگذشت هنرمند:11نوامبر 1976

                  

نام هنرمند: پرویز تناولی/Parviz Tanavoli

نام اثر: تقدیس 1/Sanctified 1

ابعاد اثر:100×227×285سانتی متر/100c.m. ×227×285

سال خلق اثر:1355/1976

جنس اثر: برنز

ملیت هنرمند: ایرانی

سال تولد:1316

 

 




روستای کندوان
نوشته شده در پنج‌شنبه 07 دی 1391
بازدید : 390
نویسنده : ir_architect
روستایی 700 ساله همانند کندوی عسل !

خیلی ها فكر می كنند كندوان روستایی در نزدیكی تونل كندوان است. تصویر و گزارش از آن زیاد دیده اند ولی موقعیت دقیق آن را نمی دانند. اما بد نیست بدانیم روستای کندوان در شمال شرق ایران واقع در ارتفاعات کوه سبلان با قدمتی 700 ساله یکی از جذابترین مکان های دیدنی و شگفتی های ایران بشمار می رود که به دلیل شکل خانه‌های آن که به مانند کندوی عسل در دل کوه کنده شده اند به آن روستای کندوان می گویند. در حال حاضر كندوان تنها روستای زنده صخره ای جهان است كه زندگی طبیعی مردم در آن جریان دارد.

 

کندوان، یکی از سه روستای صخره‌ای جهان است که این ویزگی منحصر بفرد موجب جذابیت بی‌نظیر آن شده است. معماری روستای کندوان و جاری بودن زندگی مردم در قالب بافت قدیمی‌ آن یک استثنا در دنیا به حساب می‌آید. چرا که دیگر در ترکیه و آمریکا هم کسی در کاپادوکیه و داکوتا زندگی نمی‌کند. کندوان روستایی است بنا شده در صخره و تنها سازه این دهکده را سنگ‌ها تشکیل می‌دهند. خانه‌ها هرمی ‌شکل هستند و برای دام‌ها نیز حفره‌هایی در سنگ‌ها بنا شده است.

کندوان، یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی و منطقه‌ای ییلاقی از رشته کوه‌های سهند است که مراتع سرسبزش عشایر زیادی را به آن جا می‌کشاند. این روستا در فاصله 22 کیلومتری جنوب شهرستان اسکو در میان دره ای با صفا و کنار رودخانه ی پر آبی به همین نام واقع شده است. چشمه آب معدنی کندوان نیز یکی از جاذبه‌های این روستا محسوب می‌شود. آب این چشمه با کمترین درصد سنگینی برای درمان بیماری‌های کلیوی بسیار مفید است. بنای خانه های این روستا از نوع معماری صخره ای است و به قرن هفتم هجری و یا حتی قبل از اسلام مربوط است، بلندی این تپه های مخروطی و هرمی شکل بیش از 60 متر است و همانند کندوهای عسل در دل کوه کنده شده‌اند.

پروفسور "دیوید رول" باستان‌شناس مشهور انگلیسی در سفر به ایران و کشف نخستین مسیر پستی دنیا، قدمت کندوان در این مسیر را یکی از استنادات خود برای نظریه فرود آدم یکجانشینی بشر غار نشین و زندگی اجتماعی انسان‌ها قرار داده است. بله، واقعیت دارد. این کران های مخروطی شکل که اعجاز همنشینی انسان و طبیعت را نمایش می دهد، نه یک جاذبه گردشگری ارث رسیده از پدرانمان که یک تاریخ است.

کندوان، جهان بیمانندی است که در آن، نشانی از مال من و مال تو و ... دیده ‌نمی‌شود. در کندوان، آدمی سرپناه و زیستگاه خود را با بهره‌گیری از داده‌های طبیعت و در دل آن ساخته ‌است؛ بی‌آنکه سیمای طبیعت را، برای رسیدن به خواسته خود، دگرگون یا ویران کند. در کندوان، طبیعت بستر شکل‌گیری بافت زیستگاه را از پیش در برابر آدمی نهاده ‌است؛ و آدمی، هشیارانه این پیشکش را گرامی داشته و چیدمان خانه‌ها را، همخوان با طبیعت پیش روی خود، با زیبایی و کارآیی درخور، سازمان‌ داده‌ است. کالبد از پیش آماده سنگی، هر‌آنجا که بایسته است، با پلهای چوبی و دیواره‌های آجری، کامل ‌شده ‌است و اتاقها، از درون با راهروهایی که در سنگ کنده‌ شده، به‌هم راه‌ می‌یابند.

کندوان، گوهر پنهان آذربایجان و سومین روستای صخره ای جهان است که دوتای دیگر، یكی در کاپادوکیای ترکیه و دیگری در داکوتای آمریکاست. اما این روستا تنها روستای صخره ای جهان است که هنور مردم در آن ساکنند و زندگی در آن جریان دارد. امروزه ساکنان این روستا بیش از ۱17 خانوار هستند که جمعیتی حدود ۷۰۰ نفر را شامل میشود. داخل خانه ها کوچک و ساده اما تمیز است. هر کدام به فراخور صاحبش چند اطاق کوچک دارد که با طاقچه و پرده و چند پشتی تزیین گشته است. خانه ها عموما چند طبقه هستند. طبقه اول برای آغل حیوانان تعبیه شده و طبقه بعدی برای سکونت آماده میشود. خانه ها مانند روستاهای تپه ای بصورت پلکانی هستند و کوچه های باریک با شیب تند، آنها را به هم متصل میکند.

اینجا کندوان است ؛ روستایی شگفت آور و حیرت انگیز از هزاران روستای شگفت آوری که در گوشه و کنار ایران زمین چون گوهری در صدف فراموشی و خاموشی پنهان مانده اند. برای رسیدن به کندوان باید از اسکو بگذری ؛ اسکو و باغهای حیرت انگیز گردویش. اسکو و مردم با صفای دامنه سهند. در کندوان هر چه هست سنگ است و صخره. مردم کندوان زندگی خود را در حفره هایی سر می کنند که معماری حیرت آورش نام این روستای کوچک را زبانزد جهانیان کرده است و افسوس که کسی را دغدغه آن نیست تا این روستای شگفت را آنچنان که هست به دیگران معرفی کند. محلی ها کندوان را کندجان می گویند؛ استعاره از شباهت خانه های کله قندی شان به کندوی عسل. آنها خانه هایشان را هم کران می نامند.

کران های بی نظیری که نمونه اش تنها در گورمه ترکیه دیده می شود و حالا به شکل بی رحمانه ای به محاصره تیرهای برق و سیم های زمخت و سیاهشان درآمده اند و به دلیل افزایش جمعیت روستا، اهالی مجبور شده اند با ساختن خانه هایی از آجر و سیمان نظم طبیعی اش را به هم بزنند و کسی نیست که از این ناهمخوانی دهشتناک و بی معنا دلش به درد نیاید. گرچه به امکانات توریستی کندوان تا حدودی توجه شده و سنگفرش خیابانش بازسازی شده است و برای آب شفا بخشش چاره ای اندیشیده اند، اما این مقدار برای این میراث 3 هزار ساله نیاکان بسیار کم و بی مقدار است.

 
 


درباره تعداد خانه ها شاید به علت پیوستگی نتوان تعداد دقیق آنها را حدس زد، اما به نظر می رسد خانه های این روستا در حدود 100 واحد باشند که در هر کدام دو یا سه طبقه خانه ساخته شده و در هر طبقه معمولا یک خانواده زندگی می کنند. در بعضی خانه ها علاوه بر اتاقها، با دقت و حوصله بالکن وسیع و کشیده ای نیز جلوی پنجره ها کنده و درست کرده اند. درها و پنجره های باریک به این بالکن ها باز می شوند و زنان با ذوق روستا در قسمتهایی از این بالکن ها گلدان های شمعدانی قرار داده اند و در مواقعی بندی بر این بالکن ها کشیده اند و لباس های رنگارنگشان را روی آن پهن می کنند تا خشک شود.

تقریبا تمام خانه ها را با تیشه دستی کنده اند، ولی چنان با ظرافت و دقتی این کار را کرده اند که باور کردنی نیست. دیوارها، تاقچه ها، جای درها و پنجره ها چنان استادانه کنده شده اند که بیشتر به وهم می ماند تا واقعیت. خوشبختانه جنس سنگها چنان محکم است که با تراشیدن آنها باز هم می توانند چند طبقه روی هم را دوام بیاورند. بعضی خانه ها هم در کوههای بزرگ و به هم چسبیده و به صورت پشت به پشت یا پهلو به پهلوی هم ساخته شده اند که در مواردی، این خانه ها با یک دریچه کوچک به یکدیگر متصلند و ساکنان از طریق همین گذرگاه ها با یکدیگر ارتباط دارند.

 
 

 
همه پوشش ها و زیراندازهای خانه ها اعم از فرشها، گلیم ها، پالازها، چهل تکه ها و پرده ها محصول دستان هنرمند زنان روستاست. هر صبحی که فرا می رسد، خانمها شروع به آب و جارو و خانه تکانی می کنند. گلیم ها و چهل تکه های رنگارنگ، در بلندای ستیغ کوههای سهند بر دست زنان روستا تکان می خورد و سمفونی تکرار ناپذیر رنگها را به تصویر می کشند. در همان زمان اگر در کوچه های تنگ و باریک کندوان گذر کنی، بوی نان محلی در فضا متراکم است.

کندوان، با اشکال و بافتهای معماری باستانی از جمله نمونه های منحصر به فرد بناهای صخره ای در جهان است که در نزدیکی شهر تبریز در دامنه کوههای زیبای سهند واقع است. سهند به خاطر برف و باران فراوان سرچشمه رودهای متعددی است که یا جلگه های داخلی را مشروب می کند یا به دریاچه ارومیه می ریزد. آب و هوای خوش این منطقه سبب حاصلخیزی خاک اطراف روستای کندوان می گردد. معاش مردم این روستای حدود ۱17 خانواری از محل دامداری است و كشاورزی و تا حدودی صنایع دستی است.

 

 
مرغوب ترین کشتزارهای اهالی کندوان در مقابل روستا، بر روی دشتی مرتفع و زیر بنا قرار دارد. دره شمالی جنوبی سرسبز کندوان یکی از خوش آب و هوا ترین و زیباترین نقاط کوهستانی ایران به شمار می رود که علاوه بر نهری نسبتا بزرگ دارای چشمه های آب معدنی نیز هست که دارای خواص پزشکی فوق العاده بوده و احتمالا در دفع سنگ کلیه بی تاثیر نیست. همچنین مراتع سرسبز کوههای سهند از مهمترین مراکز دامداری و دامنه های اطراف کندوان یکی از بهترین نقاط پرورش دام در ایران به شمار می رود. انواع سبزی ها و گیاهان دارویی خشك و گردو و عسل و آلو و شاه دانه و شیره انگور و ... از جمله محصولات كشاورزی این روستای تاریخی است و ناگفته نماند که عسل از مهم‌ترین سوغات این روستا است.



هجوم گردشگران برای مشاهده این روستای تاریخی ایران، موجب شده تا در كندوان هتلی هم ساخته اند. هتلی به سبك همان "كران"های كندوان؛ از سنگ و صخره. می گویند سنگ های كوه را ۹ سال كنده اند تا بتوانند هتلی ۵ ستاره در آن بنا كنند. تراش سنگ با دست، آن هم درقرن ۲۱ ! این هتل ۱۰ اتاقه كه یكی از ۳ هتل سنگی جهان است دارای یك ویژگی منحصر به فرد نسبت به دو هتل همتای خود در آمریكا و تركیه است. هتل كندوان تنها هتل سنگی جهان است كه در دل جمعیت و زندگی روزمره مردم بنا شده است چرا كه دو هتل دیگر در نقطه ای دور از شهر و خانه ها ساخته شده اند. این هتل امروز به یكی از مهمترین جاذبه های كندوان بدل شده است.
 


 




SHARE AND PROMOTE YOUR WORK
نوشته شده در شنبه 25 آذر 1391
بازدید : 487
نویسنده : ir_architect

SHARE AND PROMOTE YOUR WORK

  

since 1999, home of design culture, designboom has been the world's
first online magazine. we welcome readers to submit projects. START UPLOADING


zaha hadid: beko masterplan in belgrade

original content
zaha hadid: beko masterplan in belgrade
11

first image
'beko masterplan' by zaha hadid, belgrade, serbia
image © zaha hadid architects

 

 the plans have been unveiled for the 'beko masterplan' located in the heart of belgrade's cultural zone, designed by architect zaha hadid.
the new complex will include a residential component, retail and commercial spaces, a large convention facility and a five-star boutique hotel,
situated next to the historical kalemegdan castle wall. the project connects the individual elements of the masterplan in a way which maintains
their uniqueness and creates the feel of a free-flowing urban layer that integrates seamlessly into the architecture. private and public spaces
overlap one another as structure blends into landscape, creating a series of dynamic environments in a continuum of structure. at ground level,
a 'pinch' in the built edifice brings it down into the ground, opening a large exterior green courtyard for the flow of civic traffic. the ground-scape
is a series of undulating green features mixed with the harder man-made textures, materials and colors that inform the movement of circulation
through and around the site.

 

 
the roof flows into the landscape
image © zaha hadid architects

 

 
designed landscape guides movement through the site
image © zaha hadid architects

 

 
view from the castle wall
image © zaha hadid architects

 

 
image © zaha hadid architects

 

 
site plan
image © zaha hadid architects

 

project info:

 architect: zaha hadid architects
design: zaha hadid with patrik schumacher
project director: christos passas
project associate: bozana komljenovic
project architect: reza esmaeeli
design team coordination: zetta kotsioni, carine posner
bim coordination: rory mactague, adam atraktzi
design team: veronika ilinskaya, alexandra fisher, raul forsoni, jose luis de melo cadilhe, tomasz starczewski, hendrik rupp, andri shalou,
                        carlos luna, chrysi fradellou, elina chatzichronoglou, barbara bochnak, thomas frings
local architect: zapp doo
smep and façade consultant: arup
vertical transport: arup
hotel consultant: e.p.r. architects
sustainability and energy: enplus
cost consultant: davis langdon

 

 




سینما و معماری
نوشته شده در جمعه 24 آذر 1391
بازدید : 490
نویسنده : ir_architect

سینما و معماری

http://www.infendo.com/wp-content/uploads/2009/01/film-reel-2.jpg

“سینما هنری چند بعدی”

این عبارت، تعبیر Jean-Luc Godard فیلمساز برجسته فرانسوی از سینما است. از نقطه­نظر Godard فیلم­سازان با شیوه­های مختلفی به فیلم­سازی می­پردازند. البته منظور وی تنها اسباب و لوازم فیلم­سازی نیست، بلکه تفاوتی است که در نحوه نگرش و بیان ایده­های فیلم­سازان مختلف باهمدیگر وجود دارد؛

Jean Renoir وRobert Bresson، موسیقی می­سازند. Sergei Eisenstein نقاشی می­کند. Stroheim به عنوان نویسنده داستان­های کوتاه صدادار در دوران صامت شناخته شده است و Alain Resnais مجسمه­سازی می­کند.

از این لحاظ سینما در ابتدا هرچیزی می­تواند باشد. فهرست Godard از نمونه­های شیوه ساخت فیلم، می­تواند با مفهوم دیگری، یا به تعبیری، بوسیله یک شیوه مشخص دیگر تکمیل و توسعه یابد؛ سینما به عنوان معماری.


 

جدایی­ناپذیری توصیف سینمایی معماری و ماهیت سینمایی تجربه معماری، سبب تاثیرگذاری متقابل این دو هنر از بسیاری جنبه­های گوناگون شده است. با وجود آنکه هر دو به عنوان هنری شناخته شده­اند که با کمک تعداد زیادی متخصص، دستیار و تکنسین پدید می­آیند، اما بدون اینکه خواسته باشیم ماهیت اصلی­شان (سینما و معماری) را به­عنوان نتیجه تلاشی گروهی نادیده بگیریم، بایستی اذعان کنیم، هر دو، هنری ابداعی و حاصل ایده­پردازی هنرمندانه خالق خود هستند.

ارتباط بین سینما و معماری از دیدگاه­های متنوعی می­تواند مورد مطالعه قرار گیرد؛

 

چگونه کارگردانان مختلفی همچون Walter Ruttman در فیلم برلین، سمفونی شهر بزرگ (۱۹۲۷) یا Fritz Lang درمتروپلیس (۱۹۲۷) در فیلم­هایشان، شهر را (به گونه­ای خاص خود) تصویر می­کنند.

 

یا چگونگی نمایش ساختمان­ها و خانه­ها؛ چنانکه به عنوان نمونه، در فیلم­های اکسپرسیونیستی آلمان با فضاهای خیال­پردازانه که بین رویا و واقعیت معلق هستند، روبه­رو می­شویم. معماری همچون Paul Nelson که به عنوان یک معمارحرفه­ای و هم یک طراح صحنه شناخته شده است، در پروژه­ای همچون خانه معلق (۱۹۳۶ -۳۸)؛ خانه­ای با چندین اتاق طراحی می­کند که همانند آشیانه پرندگان توسط یک محفظه فولادی و شیشه­ای آویزان است. (خانه­ای که شاید تصور آن تنها در خیال و ایده­پردازی­های سینماگران ممکن باشد.)

 

افزون بر این، تاثیرپذیری معماران از سینما و به­کارگیری آن در ایده­پردازی­هایشان از جمله مواردی است که در بررسی رابطه بین سینما و معماری می­توان به آن اشاره نمود. امروزه غالب معماران ایده­های فضایی و حتی تجسم آن را از طریق زبان فیلم جست­وجو می­کنند.

 

به عنوان نمونه؛Jean Nouvel ، معمار فرانسوی، اظهار می­کند که تصویرپردازی و تجربه سینمایی به عنوان یک شیوه (و حتی منبع الهام) مهم برای ایده­پردازی پروژه­های معماری اوست.

 

این معمار ۶۰ ساله با پروژه­هایی چون خانه اپرای لیون (۹۳ – ۱۹۸۶)، مرکز کنفرانس بین­المللی (۹۳ – ۱۹۸۹، Tours) در کارنامه حرفه­ای خود، می­گوید:

 

“معماری همانند سینما در دو بعد زمان و حرکت جریان دارد. انسان یک ساختمان را در ذهن خود در سکانس­های مختلف درک و تصویر می­کند. در طراحی و ساخت یک بنا، پیش­بینی و جست­وجوی تاثیرات متقابل و ارتباط انسان­هایی است که از برابر آن عبور می­کنند، امری ضروری به­نظر می­رسد.

 

یک ساختمان از سکانس ـ پلان­های پیوسته­ای تشکیل می­شود که معمار به همراه برش­ها (کات­ها)، قاب­بندی­ها، بازشوها و تدوین، آنها را به وجود می­آید.

 

عصر مجازی شدن چیست؟عصر مجازی نهایت توسعه و پیشرفت فناوری اطلاعات در فضای سه بعدی و در محیطی مبتنی بر دانش است. بطور یقین گسترش عصر اطلاعات همراه با فناوریهای پیشرفته موجود چهارمین موج تغییر را در آینده نزدیک در جهان به همراه خواهد داشت.
تاریخ پیشرفتهای بشر در طول سه عصر کشاورزی، عصر صنعت و عصر اطلاعات بعنوان سه موج تغییر اساسی اتفاق افتاده است. چهارمین موج تغییر یا عصر مجازی شرایط جدیدی را خلق خواهد نمود که بیشتر امور روزانه زندگی بشر مجازی خواهد شد. عصر مجازی مانند چتری هرکس را در هر زمان و هرجا زیر پوشش خواهد گرفت و محدودیتهای زمانی، جغرافیایی و فضایی که بشر امروز با آن در ستیز است را از بین خواهد برد. امکانات عصر مجازی بسیار زیاد است، به عنوان مثال، اقتصاد مجازی، تجارت مجازی، بانکداری مجازی، آموزش مجازی، دولت مجازی، ادارات مجازی، شرکتهای مجازی، پول مجازی و خدمات و تفریحات مجازی بخشی از آنها میباشند. برای وارد شدن به عصر مجازی باید سرعت CPUها به چندین برابر وضعیت موجود افزایش یابد، شبکههای پرسرعت با پهنای باند بسیار بالا وجود داشته باشد و فناوری لازم برای ذخیره حجم بزرگی از داده بر روی حافظههای لیزری و ملکولی امکانپذیر شود، نهایت اینکه، نرمافزارهای حقیقت مجازی بصورت روی خط و بدون تاخیر توسعه کمی و کیفی یابند. با نرخ رشد فناوری موجود و با در نظر گرفتن محدویتهایی علمی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی که در جهان وجود دارد، پیشبینی میشود که تا دو دهه دیگر عصر مجازی فرا میرسد.

 

موج چهارم یا عصر مجازی :موج چهارم یا عصر مجازی در حقیقت، شکل توسعه و تکامل یافته عصر اطلاعات و دانش است که در آیندهای نزدیک ظهور خواهد کرد و فضای سه بعدی را در اختیار بشر قرار خواهد داد. عصر کشاورزی با هدف تهیه و تامین غذا بوقوع پیوست و تقریبآ سی هزار سال دوام داشت. عصر صنعت پس از آن شکل گرفت و مشکل ابزار و مواد را که نیاز آن زمان بشر بود برطرف نمود و حدودآ ۵۰۰ سال دوام داشته و در بعضی از کشورها همچنان حاکمیت دارد. موج سوم مربوط به عصر اطلاعات است که با حضور رایانه معرفی شده به سرعت در حال گسترش و توسعه بوده و به پیش میرود و حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات را شدیدآ تحت تاثیر خود قرار داده است، اینترنت مشخصترین نماد این عصر است.
موج چهارم در راه است و بزودی دنیای سه بعدی را به جهان عرضه خواهد کرد و شرایطی را فراهم میکند تا تخیل انسان بتواند به حقیقت نزدیک شده و فضای جدیدی را معرفی خواهد نمود که بسیار توسعه یافتهتر و متفاوت با جهان امروز است. جامعه اطلاعاتی امروز باید چشم انداز روشنی برای ادامه مسیر خود به سمت رشد و پویایی داشته باشد، عصر مجازی میتواند دورنمای تحول درازمدت جامعه اطلاعاتی امروز باشد.
تعریف یک واژه: وانمود سازی(Simulation)

 

وانمود سازی چیست؟زمانیکه مردم با هم زندگی می کنند و ارتباط بر قرار می کنند در واقع در دانسته ها و خواسته های معمولی خود با دیگران شریک می شوند.فرهنگ در امتداد این شریک شدن ایده ها پیشرفت و رشد می کند و به نسل بعد منتقل می شود. فرهنگ از المانهای مختلفی تشکیل شده است و تصویر ذهنی تنها یکی از این المانهای مختلف است ، تصویر ذهنی یک وسیله برای تعریف کردن یک فرهنگ است.

 

وانمود سازی یکی از فاکتورهای با اهمیت است ،که باعث تاثیر برگسترش یک فرهنگ می شود. وانمود سازی یک کپی بدون اصل است، که بر پایه تصویر ذهنی قرار گرفته است.تلویزیون و رسانه ها نمونه هایی از وانمود سازی می توانند باشند که به آن صورت خیالی نیز می گویند.با نقش زدن بر روی کاغذ از یک شیء از گذشته می توانیم آنرا در زمان حال نشان دهیم و برای آینده حفظ کنیم. این تنها راهی است که ما میتوانیم گذشته را در زمان حال قابل دیدن کنیم.ایده درست همانی است که در عکس یا سینما وجود دارد،نمایش گذشته و دوباره به نمایش گذاشتن در حال و آینده.
نقاشی نقش مهمی در گسترش فرهنگ بازی میکند.نقاشی یک وانمود سازی است که بسیار مهم است زیرا به مردم اجازه میدهد مه دانش و استعداد خود را در یک قالب هنری به نمایش بگذارند.تصاویر نقاشی ها اشیاء واقعی را فاش نمی کنند در عوض نقاشی تفسیری از یک شیء در ذهن یک فرد است که تبدیل به ماده می شود و میتواند بوسیله سایر افراد مشاهده گردد.

 

تصاویر ذهنی بوسیله معماری نیز قابل دیدن هستند.مردم بناهای معماری میسازند.بناهایی که فرهنگ آنها و زیبایی شناسی معماری را که در فرهنگ شکل گرفته تعریف می کنند و بنای ساده را از هنر متمایز میکنند. معماری یک تصویر مادی است که حقیقتا وجود دارد ،برخلاف نقاشی،عکسها یا سیینما که تصویر بر روی یک بوم،کاغذ یا حلقه فیلم است.بدون شک کاغذ یا فیلم از ماده تشکیل شده است اما این مواد تنها واسطه ای برای نگهداری تصویر هستند.معماری یک تصویر است که نمایش داده میشود و فضای واقعی را اشغال میکند و در زمان وجود دارد.معماری همنین تصویری است که خود را بدون احتیاج به عکاسی یا سینما منتقل می کند.

 

همان طور که زمان پیش می رود، فرهنگ رشد و پیشرفت می کند،در حالیکه درونش زمان را در تمام فرم های آن ذخیره می کند ـ گذشته،حال،و آینده .این تاثیر کریستال زمان نامیده می شود.کریستال زمان در سینما قابل مشاهده است. دلوز توضیح میدهد که پیشرفت سینما میتواند یک راه عالی برای محصور کردن زمان در تصاویر باشد،چراکه سینما مجموعه ای از تصاویری است که در گذشته گرفته شده است و بار دیگر در حال به نمایش در آمده است و آنرا کامل می کند با حال درحال عبور.دلوز،در مقاله اش کریستال زمان شرح داده است که زمان درون کریستال همانطور که می گذرد به دو بخش تقسیم میشود.« زمان باید به دو نیم شود در همان موقع همانطور که خودش را محدود یا باز می کند:به دو دهانه غیر متقارن تقسیم می شود،یکی از آنهایی که تمام حال در حال گذر را میسازد،در همان زمانی که دیگری تمام گذشته را حفظ می کند. زمان از این قطعه تشکیل یافته است،این زمان است،چیزی که ما در کریستال می بینیم .»این نمونه ای است از فرم کریستال زمان.زمان به دوراه تقسیم می شود گذشته و حال ،که دائما تغییر می کند به طور هموار به گذشته تبدیل می شود.پس دو شکل زمان به هم پیوسته هستند.در کنار هم آنها کریستال زمان را می سازند.

 

از هنگامی که عکاسی به وجود آمد، زوایای جدیدی از فضای معمارانه و محیط مصنوع کشف شد. نقش عکس در ثبت منظره ها، بازی نور و سایه و نمایش مجدد آن به معماران آنچنان اهمیت یافت که در همه مدارس معماری از این امکان جدید برای آشنا کردن دانشجویان با فضا استفاده شد و عکاسی در زمره درس های مدارس معماری درآمد. اما هنگامی که برادران لومیر نیز موفق شدند بیست وچهار فریم متوالی را بر پرده سفید از مقابل چشم بگذرانند، هنری پدید آمد که قرابتی هیجان انگیز با معماری دارد، فیلم برخلاف عکس، زمان دار و متحرک است و مانند معماری از توالی مناظر و حوادث ساخته می شود، تفاوت معماری و فیلم در این است که در اولی امکان انتخاب زاویه دید برای بیننده وجود دارد، لیکن در دومی این انتخاب توسط فیلمساز قبلا انجام گرفته است، به همین دلیل درک معماری فاقد آغاز و انجام است و فیلم شروع و پایان دارد.

 

پیوندخویشی سینما و معماری باعث شده است که خیل بسیاری از کارگردانان موفق سینما را کسانی تشکیل دهند که یا معمار بوده اند، یا از پیش به معماری توجه داشته اند، به فرتیس لانگ و کاردل رید می توان اشاره کرد، همچنین در ایتالیا بسیاری از معماران تحت تاثیر «لوچینوویشلونتی و آنتونیونی»اند که بناها و شهرها را در قلب فیلم های خویش می نشاندند. سنتی که توسط «برناردو برتولوچی» پی گرفته می شود. «نیکلاس ری» درباره عشق خود به سینماسکوپ بارهاگفته است که «این عشق با گذران چند ماه در گستره افقی [فرانک لوید ] رایت (معمار آمریکایی) در تالیزین غربی جوانه زد.»
پس از مرگ یادداشتی از رایت در میان کاغذهایش پیدا شد. او نوشته بود اگر بنا باشد فیلمی از زندگی اش ساخته شود، آرزو دارد این فیلم را جان هوستون (فیلمساز) بسازد، رایت خانه ای را که جان هوستون برای خود طراحی کرده و ساخته بود، دیده و آن را بسیار تحسین می کرد، شاید دلیل انتخاب رایت همین بود. رایت یک فیلمساز آماتور نیز بود. او یک فیلم شانزده میلی متری از ساختمان های لارکین در بوفالو ساخت که در آن آجرهای قرمز را از این برج به آن برج دنبال می کرد، قسمت هایی از این فیلم، در فیلم «معماری رایت» ساخته مورای گریگور آمده است.
رم کولهاس برخلاف قاعده از فیلمنامه نویسی و فیلم سازی به معماری روی آورد و امروز معمار و شهرساز مشهوری است. او می گوید: «کار من هنوز فیلم سازی است، شگفتا که تفاوت اندکی بین این دو – معماری و سینما – وجود دارد، فکر می کنم هنر یک فیلمنامه نویس به تصور درآوردن توالی صحنه هایی است که حالتی از تعلیق و زنجیره ای از حوادث را شکل می دهد…»
او اضافه می کند: «بیشترین دقت من هنوز نیز صرف مونتاژ می شود… مونتاژ فضا.»

 

همانگونه که گفته شد، مهمترین وجه مشترک بین سینما و معماری «پیوند» است، عناصر پیوند در هر یک، بسته به ذات فیزیکی و فن آنها، متفاوت است، لیکن تا حدود زیادی از ساختاری مشترک برخوردارند. مهمترین عنصر پیوند فضا، در معماری «راه» و «راهرو» است، خروج از هر «فضا» بر «فضای» دیگر از «راه» و «راهرو» و به واسطه «در»، «دروازه»، «طاق» و عناصری از این دست صورت می گیرد، شاید این امر در سینما به ترتیب «عبور»، روشن شدن و محو شدن در شکل کلاسیک و ترفندهای دیگر در تدوین های جدید است. گاه این عناصر عینا با عنصر معماری بیان می شود، گاه از عناصر دراماتیک و روش های فیلمبرداری استفاده می شود و گاه ترکیبی از هر دو به کار می آید. برای مثال در فیلم «درخشش» به کارگردانی «استنلی کوبریک» که در سال ۱۹۸۰ با بازی جک نیکلسون تهیه شد، از عنصر ترکیبی (فضایی – دراماتیک) برای پیوند یا تدوین فیلم استفاده شد. داستان این فیلم قصه نویسنده ای است که دچار عدم تعادل روحی است و در هتلی خالی از مسافر همسر وحشت زده و پسر خردسال خود را مورد تهدید قرار می دهد. نقش عنصر پیوند صحنه های مختلف فیلم را، راهروی طویل هتل به عهده دارد و هم زمان حرکت سریع پسر خردسال با یک سه چرخه در طول این راهرو پیوند دراماتیک بین صحنه های فیلم را برقرار می کند.
حرکت پسر خردسال در طول این راهرو با باز شدن درهایی به اتاق های مختلف هتل که در هر یک از آنها صحنه ای از صحنه های فیلم گشوده می شود، پیوند میان صحنه ها را برقرار می کند.

 

علی رغم فضاهای بسیار کابوس واری که صحنه های مختلف این فیلم را ساخته است، شگرد استادانه کوبریک در تدوین فیلم و پیوند بین صحنه ها با استفاده از عناصر واقعی و ملموس، پرداختی بسیار استادانه به فیلم داده است.
تنوع عناصر پیوند دهنده صحنه های مختلف به تعداد فیلم سازان مختلف وجود دارد و ذکر گونه های دیگری از این فضاسازی ها در اینجا لازم نیست. تنها تاکید بر این نکته جایز است که توفیق بیشتر فیلم های مهم و فیلم سازان مطرح و صاحب سبک مرهون استفاده دقیق، به جا و استادانه از عناصر پیوند، به صورتی است که خود این عناصر در ساختار فیلم دخالتی مثبت و دراماتیک پیدا کنند.

 

همان گونه که در معماری نیز چنین است. هر گاه در یک اثر معماری نیز فضای ارتباطی از خصوصیات لازم، فضایی تهی شود و صرفا به یک فضای عملکردی تبدیل شود، بسیاری از وجوه مثبت را نیز گمرنگ خواهد ساخت. استفاده از عناصری مانند حرکت چرخ های قطار، مناظر اطراف یا از این قبیل، برای پر کردن فواصل بین صحنه ها گرچه در اولین فیلم هایی که از این شگرد استفاده کردند تا حدودی نو بود، لیکن دیگر به یک فرمول خسته کننده تبدیل شده ویادآور راهروهای بی خاصیت، طویل و یکدست ساختمان های اداری کسل کننده است.
علاوه بر مساله عناصر پیوند صحنه ها و ورود و خروج از صحنه های مختلف، ترکیب توالی صحنه ها نیز اهمیت اساسی دارد، سینما، معماری و همچنین موسیقی در اینجا از مشابهت های دیگری برخوردار می شوند. حرکت از یک صحنه بلند به صحنه ای کوتاه یا صحنه ای با ضرباهنگ سریع و تند به صحنه ای با آهنگ آرام یا هر شگرد دیگری از این دست ساختار موفق یا ناموفق یک فیلم را خواهد ساخت. البته روش و الگوی خاصی برای این منظور وجود ندارد. این خلاقیت یک فیلم ساز است که ترکیب توالی صحنه ها را شکل می دهد، همانگونه که ترکیب خلاق فضاهایی که احساسات متفاوتی در بیننده برمی انگیزند موضوع معماری است.

 

نقد
ارتباط بین معماری و سینما فراتر از خویش ذاتی آنهاست، سینما که تخیل در آن بی حد و مرز است می تواند ابزاری مهم برای تحول معماری باشد، سینما می تواند به نقد معماری ومحیط مصنوع بپردازد و زیبایی ها و زشتی های پنهان آن را برجسته و نمایان سازد. زیبایی بسیاری از فیلم ها، مرهون همین نکته است . فیلم سازان، توان آن را دارند که قوه درک بیننده را تحت تاثیر قرار دهند و داشتن پیرامونی معمارانه تر را با افسون فیلم به آرزو و خواست بینندگان تبدیل کنند.
سینما و معماری وجه مشترک دیگری نیز دارند هر دو، این روزها شیفته فن آوری بسیار پیشرفته اند. نسل جدیدی از فیلم های فضایی – دنباله فیلم هایی «چون جنگ ستارگان» نوع دیگری از برخورد با فضا و امکانات معماری را بر می گزینند.
سینمای تخیلی – علمی، جلوه های ویژه، قدرت، عمق و شور بیشتری دارد.
زمینه فانتزی این نوع سینما و دوری از زشتی های پر اعوجاج واقعیت، اجازه می دهند که صحنه ترجمان ساده تری نسبت به توجهات تشریحی از عناصر بی روح داشته باشد و زمینه بدون واسطه به هنرپیشه اصلی تبدیل شود.

 

«اودیسه فضایی» ساخته استانلی کوبریک یا «ژرفا» از اسپیلبرگ را می توان از این زمره دانست.
ادامه بسیار فن آورانه این فیلم ها از تکنیک های کامپیوتری استفاده می کنند. دنیای «واقعیت مجازی» سرنوشت آینده بسیاری از فیلم ها را رقم می زند. این تکنیک خواه ناخواه جای سینمای نه چندان موفق پرده های بسیار عریض، فیلم های سه بعدی، سالن هایی با صندلی چرخان و غیره را خواهد گرفت. فضای جدیدی گشوده می شود تا بیننده سینما در انتخاب زاویه و توالی صحنه ها و شاید داستان فیلم آزادی پیدا کند. معماری نیز توان آن را خواهد یافت که پیش از ساخت به دقت و در ابعاد واقعی جلوه های فضایی را که طرح ریزی کرده است، به چشم ببیند، به نظر می رسد خویشی بین سینما و معماری بیش از پیش تعمیق می شود و دنیای تخیل بر روی هر دو بازتر می شود.

 

سینما که در ابتدا با به نمایش در آوردن آثار دور از دست به عنوان ابزاری برای انتقال مفاهیم معماری یا آموزش معماری شناخته می شد، می رود که جزو تجزیه ناپذیری از شناخت فضا – زمان و به عبارت دیگر جزیی از مفاهیم ذاتی معماری شود. دنیای آینده، با هر نامی که بر آن بگذاریم، تفاوتی اساسی با تمدن صنعتی خواهد داشت. حاصل تمدن تخصص گرایی بود و ما بار دیگر شاهد به وجود آمدن انسان هایی جامع خواهیم بود. ظهور مجدد «شمن»ها دور از انتظار نیست. کسانی که به امکانات به دست آمده تسلط خواهند داشت و عرصه خلاقیت آنها محدود به زمینه ای خاص نیست، شاید ترکیب متفاوتی از سینما- معماری، موسیقی – کامپیوتر و نوع جدیدی از مواجهه با فضا را به وجود آورند.

 

صدا، دوربین، معماری

 

طی قرن‌ها، چندین فیلم ویژگی‌های معماری را در نقش اصلی به نمایش گذاشته‌اند . به راحتی می‌توان صحنه‌هایی از سری فیلم‌های ۰۰۷ جیمزباند را به خاطر آورد که در آنها جنایتکاران در خانه‌های مدرن و کاملا راحت زندگی می‌کردند.

 

بی تردید معماری نخستین چیزی نیست که با فکر کردن در رابطه با فیلم به ذهن می‌رسد، اما پس از خلق تصاویر متحرک (انیمیشن)، معماری غالبا نقشی کلیدی در این زمینه ایفا کرده است.

 

ساختمان‌ها در شکل‌گیری نقش کاراکتر های فیلم موثرند و به درک ظرافت‌های نهفته در داستان فیلم یاری می‌رسانند.

 

به عنوان مثال به فیلم «نمایش ترومن» می پردازیم که در آن ترومن بربانک نقش شخصی با نام جیم‌کری را ایفا می‌کند. وی که در شهری خیالی در آمریکا زندگی می‌کند و زندگی به نسبت خوبی نیز دارد ناگهان روزی متوجه می‌شود که زندگیش واقعی نیست و بخشی از یک نمایش طولانی مدت تلویزیونی است که میلیون‌ها بیننده دارد که ناظر زندگی ترومن از دوران کودکی تا بزرگسالی بوده‌اند.

 

این فیلم در ساحل «فلا» شکل می‌گیرد. ساحلی که به شکلی تزیین شده که کمتر کسی به غیرواقعی بودن آن پی می‌برد. «دوانی پلیتر _ زیبرک، شرکتی که در طراحی ساحل دریا مهارت دارد این مجموعه را از روی مدل شهری آن که مطابق با خانه‌های محلی در شهرهای کوچک جنوب است، ایجاد کرده است. این دیدگاه که ناشی از حس غربتی است که به بیننده نیز منتقل می شود ، ایده پس زمینه زندگی به اصطلاح فوق‌العاده ترومن را شکل داده است.

 

در فیلم‌های دیگری مثل « دست‌های قیچی مانند ادوارد» که نویسندگی و کارگردانی آن را «تیم برتون» انجام داده است، طراحی‌ فوق‌العاده صحنه به ونه ای است که بیننده به هیچ وجه متوجه ساختگی بودن آن نمی شود.

 

اداورد که نقش آن را جانی دپ بازی می‌کند مردی است که در یک آزمایشگاه توسط مخترعی که مدت کوتاهی پیش از تکمیل ادوارد می‌میرد، به وجود می‌آید. ادوارد در قصرش تنها می‌ماند تا زمانی که با زنی محلی آشنا می‌شود که او را با خود به خانه اش در حومه شهر و به جایی با نام خانه‌های آشپزان می‌برد. این بخش از شهر تنها به کمک نقاشی‌های پاستل ساخته شده است.

 

این فیلم که در فلوریدا فیلم‌برداری شده است تصویر خانه‌های حقیقی را به نمایش می‌گذارد که به مراتب راحت‌تر از ساخت آنها در محوطه استودیو در لس‌آنجلس است. سبک زندگی آمریکایی‌هایی که در حومه شهر زندگی می‌کنند به گونه ای عجیب و غریب است که در آن ادوارد تنها موجود واقعی آنجا به حساب می‌آید.

 

در هر دو فیلم، خانه بخش عمده‌ای از داستان فیلم به شمار می‌رود و معمار داخلی اغلب به واسطه سبک خاصی که در معماری به کار می‌برد تا همه چیز با شخصیت اصلی داستان به نوعی تطابق داشته باشد، نقش عمده‌ای به عهده دارد.

 

در مقاله آثار معماری آوریل سال ۲۰۰۲، توماس هاین، منتقد معماری درباره بدنامی خانه مدرن شیشه‌ای توضیح می‌دهد: «در حالی که ایدئولوژی پشت این بناها، آزادی، انطباق‌پذیری، نور و هوا را دنبال می‌کند، خانه‌های مدرن در فیلم‌ها اغلب جایگاه انسان های شرور و قدرت طلب است.»

 

به راحتی می‌توان صحنه‌هایی از سری فیلم‌های ۰۰۷ جیمزباند را به خاطر آورد که در آنها جنایتکاران در خانه‌های مدرن و کاملا راحت زندگی می‌کردند.

 

در فیلم «الماس‌ها همیشگی هستند»، ارنست استاورس بلوفیلد، دشمن باند در خانه‌ای که توسط جان لاتنر معمار نامی کالیفرنیا ساخته شده است، زندگی می‌کند. در مورد نقشی که خانه‌ها دارند خانه شیشه‌ای و منحصربه‌فرد الرود در پالم اسپرینگر نقش کلیشه‌ای خانه‌های مدرن را به عنوان مرکز شیطان و شرارت تایید می‌کند.

 

وقتی که مکان‌های واقعی در قالب مجموعه‌ها مورد استفاده قرار نمی‌گیرند، کارگردانان اغلب به معماران رو می‌کنند و طراحان و متحرک‌سازان را به خلق محیط‌های فوق مدرن از نظر معماری وامی‌دارند.

 

در فیلم‌هایی چون «دونده تیزپا»، سری فیلم‌های «جنگ ستارگان»، «تپه شنی» و «عنصر پنجم» مکان‌های واقعی در دنیای تخیلی شبیه‌سازی شده‌اند.

 

«بیشتر فیلم‌سازان بزرگ از رنگ، نور و چشم‌اندازهای ساخته شده برای خلق دنیای مصنوعی استفاده می‌کنند درست به همان شکلی که یک معمار خوب ساختمان می‌سازد» این مطلب در پایان‌نامه معماری مارک وستون، دانشجوی معماری دانشگاه میشیگان با عنوان «بحران ساخت‌شکنی و بازسازی مجدد تشابهات از طریق طرح‌های ویدئویی و تلویزیونی» ذکر شده است.

 

در این مقاله او توضیح می‌دهد که متن گفت و گوها در بیشتر فیلم‌ها از افکار فضایی نشات می‌گیرد. «قلعه تنهایی» سوپرمن، خانه‌ای یخی در قطب شمال است که با کاربرد خلاقانه نور و طراحی دید شکل گرفته است. التبه روی طراحی ساختمان فیلم «سوپرمن ۲» بحث وجود دارد.
«این محل فراتر از فرضیات معماری و بسیار اعجاب‌انگیز است» این مطلب را «لکس لوتر»، که نقش آن را «جین هاکمن» بازی می‌کند گفته است.

 

طی قرن‌ها، چندین فیلم ویژگی‌های معمار را در نقش اصلی به نمایش گذاشته‌اند که مهم‌ترین آنها عبارتند از «سرچشمه»، «زمان ملاقات با بیگانگان» و «آقای بلندینگز خانه رویاهایش را می‌سازد.»
«سرچشمه» اشاره‌ای است به معمار مشهور آمریکایی «فرانک لیود رایت»، که شخصیت اصلی یعنی هوارد روارک را گری کوپر بازی می‌کند. طرح روارک برای خانه آستین هلر در فیلم تقریبا همان خانه مشهور رایت به نام «آبشار» است.

 

خودپسندی و خودخواهی روارک در فیلم بی‌شباهت به شخصیت واقعی رایت نیست. «من خانه نمی‌سازم تا مشتری به دست آورم، من مشتریانی دارم که برای آنها خانه‌سازی می‌کنم.» این جمله‌ای است که وی در پاسخ به درخواست ساخت خانه‌ای مطابق با سبک معماری تاریخی گفت. او سرسختانه از انجام چنین کاری امتناع می‌ورزد مگر این که بتواند بنای نویی بر اساس ایده‌های خود و ساخته‌ خویش‌ خلق کند.

 

روارک برای تشریح نقطه نظرش می‌گوید: «یک بنا همانند انسان بی عیب و نقض اما منحصر به فرد است.»

 

تنها معماری‌های افسانه‌ای در فیلم‌ها به چشم نمی‌خورند. محبوبیت بیش از حد فیلم های مستند طی دهه‌ گذشته موجب شد تا فیلم‌سازان بسیاری در به تصویر کشاندن تاریخچه معماران و طرح‌هایشان با یکدیگر رقابت کنند.

 

«معمار من: سفر یک پسر»، داستان ناتانیال کان، پسر نامشروع معمار «لوییسِ ال کان» مرحوم و تلاش وی برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر درباره پدری است که چیزی زیادی درباره‌اش نمی‌داند.

 

این فیلم بیننده را با خود به دور دنیا می‌برد و آثار معماری کان را به تصویر می کشد در حالی که ناتانیال کان سعی می‌کند تا شواهد موجود درباره زندگی پدرش را کنار هم گردآورد.

 

«سفر دریایی» که داستان لویچ راهنمای تور اتوبوس‌های دو طبقه در شهر نیویورک است نمونه دیگری از یک فیلم مستند است که ویژگی های معماری مکان هایی که فیلم در آن ها جریان دارد را به تصویر می کشد. علاقه لویچ به این شهر بزرگ باعث شده تا مخاطب را با خود به درون شهر ببرد و همچنان که شهر و معماری بی نظیر آن به تصویر کشیده می شود، فیلم جریان دارد و در طول مسیر داستان فیلم بازگو می شود. کارشناس تاریخچه معماری بناها و ساکنین آنها که شهر را با ساختمان‌ها و پل هاش دوباره زنده می‌کند و بر فراز آسمانخراش‌ها سرک می‌کشد ساعت‌ها برای پل بروکلین وقت می‌گذارد و با دانشی فراتر از یک معمار یا تاریخدان درباره نیویورک با اتوبوس به گردش می‌پردازد.

 

این ها نمونه هایی از این فیلم‌هایی بودند که علاوه بر موضوعات جذاب سعی بر آن داشته اند تا معماری شهر مورد نظر را به نمایش گزارده و بیننده را محسور ظرافت ها و زیبایی های خود کند.

 

فضا در معماری و سینمای امروز متاثر از حق انتخاب تماشاگر است

یکی از فصول مشترک معماری و سینما، فضا است. فضا در هر دوی این هنرها به وسیله «شخصیت» ساخته می شود و ویژگی مهم این فضا در جهان امروز، دادن حق انتخاب به تماشاگر است.
مهندس «شادمهر راستین»، سینماگر و مهندس معمار که از سوی دفتر پژوهش های فرهنگی، در خانه هنرمندان با موضوع «معماری، فضا، سینما» سخنرانی می کرد، در این باره گفت: «انتخاب کردن، اولین قدرت انسان در فضای آزاد است. در دوران مدرن به مخاطب اجازه داده می شود همچون یک شخصیت با اراده، انتخاب کند. در این شرایط، این انسان است که به عملکرد و استفاده از فضا در معماری تعریف می بخشد و هم او در درک فیلم و سینما، مشارکت می کند. در نتیجه معمار امروز سعی می کند بنایی طراحی کند که دعوت کننده باشد و نه مقهور کننده. در سینما نیز کارگردان خود را از سینما حذف می کند. از لانگ شات استفاده می کند و تماشاگر را مختار می گذارد که درام را خودش در صحنه بسازد و اگر تمایل داشت با قهرمان یا شخصیت فیلم، هم ذات پنداری کند.»

 

او هدف از امکان انتخاب در فضای معماری و سینما را گفت و گو، مشارکت و آشنایی دانست و گفت: «فضای عمومی، فضایی غیر از فضای خصوصی (خانه) و فضای دولتی (ادارات، محل کار) است. همه هنرها، از جمله هنر معماری و سینما در پی کشف و شناخت این فضا هستند چرا که انسان در این فضا ابعاد مهم و پیچیده ای از شخصیت خود را بروز می دهد یا شکل می دهد که نه در فضای خصوصی می گنجد و نه در فضای دولتی. حوزه های عمومی مکان هایی مانند تماشاخانه ها، پیاده روها، پاتوق ها و … است. در ایران فضاهای عمومی بسیار محدود است. این امر، انسان انتخاب گر عصر جدید را دچار مشکل می کند. این کمبود فضاهای عمومی، هم در معماری ما و هم در سینمای ما تاثیر گذاشته است و فضاهای خصوصی و دولتی را نیز دچار اختلال کرده است. در نتیجه از فرد ایرانی در هر یک از این مکان ها، رفتارهایی سر می زند که به هیچ کدام از این حوزه ها تعلق ندارد.»

بررسی تاثیر معماری بر سینمای اکسپرسیونیست

 

معماری و سینما هر دو به ایجاد فضا و روح زندگی میپردازند و در فرآیند ادراک فضا، هر دو هنر به اصول مشترکی پایبندند. مصالح معماری عموما مادی و واقعی است و مصالح سینما صوری و خیالی … اگرچه در معماری های اخیر نیز مواردی از قبیل فرا سطح ، فرا فضا و واقعیت های مجازی ، معماری نیز زاه پر پیچ و خم خیال و تصور را به سختی می پیماید و وجوه مشترک معماری و سینما در استفاده از ابزار نوین دیجیتالی برای عینیت بخشیدن به تصورها و تجربه های ما از فضای شهری نیز بر هیچ کس پوشیده نیست.

 

وقتی معماری به عنوان عام ترین شکل هنر با سینما ارتباط برقرار میکند، جذاب ترین پیوند هنری رخ می دهد.

 

در گروهی از فیلم های اکسپرسیونیستی ، معماری تاثیری عمیق و موشکافانه داشته است و در گروهی دیگر از قبیل متروپلیس و دونده روی تیغ تصاویر خیالی شهرها ، فیلم را تشکیل داده اند و سینما تحت تاثیر عظیم و شگرف معماری قرار دارد. معماری با ایجاد فرمهای غیر عادی، راهروهای پیچ در پیچ، فضاهای بغرنج، پله های ترک خورده ، بازی با نور و نقاشی های گوناگون، در ایجاد هیجان در فیلم های اکسپرسیونیستی تاثیر شگرفی داشته است. نوشتار فوق به بررسی و معرفی اکثر فیلم های اکسپرسیونیست آلمان و تاثیر معماری بر آنها و همچنین به بررسی تعداد معدودی از فیلم های بعد از سینمای اکسپرسیونیست آلمان که تا حدودی ریشه های اکسپرسیونیستی دارند، می پردازد.

 

در ابتدا باید به معنی اکسپرسیونیسم نظری بیفکنیم، ریشه اکسپرسیونیسم ابتدا در نقاشی (۱۹۱۱) و سپس به سرعت در هنرهای دیگر ، از قبیل تئاتر، ادبیات و معماری رشد یافت و شکوفا شد. گر چه در معماری، اکسپرسیونیسم به سال ۱۸۸۴ و گارهای گائودی بر میگردد.

 

اکسپرسیونیسم

عنوان «هیجان گری» در ۱۹۱۱ برای متمایز ساختن گروه بزرگی از نقاشان به کار رفت که در دهه اول سده بیستم بنای کار خود را بر بازنمایی حالات تند عاطفی و عصیان گری علیه نظام های ستم گرانه و ریاکارانه حکومت ها و مقررات غیرانسانی کارخانه ها و عفونت زدگی شهرها و اجتماعات نهاده بودند. این هنرمندان برای رسیدن به هدف همان رنگ های تند و تشویش انگیز و ضربات مکرر و هیجان زده قلم مو و شکل های پیچیده «ون گوگ وار» را در فضایی از چارچوب در رفته و با ژرفنمایی به دور از قرار و سامان می نشانند و هر آنچه آرام بخش و مهذب و چشم نواز و متعادل بود از صحنه کار خود بیرون می راندند. بدین ترتیب میان سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۳ مکتب هیجان گری با درک الهام از هنر خاص وان گوگ و به علمداری نقاشانی چون کوکوشکا و نولده (وفات ۱۹۵۶) و کرشنر در شهر در سد و با عنوان «پٌل» بر پا شد. در میان هیجان گرانی که شهرت جهانی یافته اند از نام های زیر یاد میکنیم: انسور بلژیکی(وفات ۱۹۴۹) با احلال هراس انگیز و نیشخند خراش آور و مونش نروژی که پرده معروفش جیغ (در ۱۸۹۳) به تنهایی مفهوم کامل شیوه هیجان گری را در نظر هر بیننده روشن میسازد و باز امیل نولده(وفات ۱۹۵۶) که با تجسم بخشیدن به پندارهای دینی و صور کابوسی ذهن آشفته اش یکی از نقظه های او آن شیوه را پدید می آورد.تابلو های برخی از هنرمندان قرن شانزدهم همچون گرونوالت و اِل گوکو، که عواطف شدید دینی را از طریق فرم های کژنما و غیربازنما انتقال می دهند، ( اکسپرسیونیسم با این مفهوم کلی، در انگلیسی و فرانسه یا حرف چ کوچک نوشته میشود). واژه اکسپرسیونیسم به مفهوم خاص آن ( با حرف بزرگ E ) به جریان وسیعی در هنر مدرن اروپا اطلاق میشود که پیشینه آن به ون سان ونگوگ باز میگردد.

 

اکسپرسیونیسم در معماری از نوع گرایش های شخصی شمرده میشد که خیلی سریع به خاموشی گرایید. اکسپرسیونیسم معماری بسیار نزدیک به هنر نو بود که به پیشگامی ویکتورهورتا شکل گرفت، از معماران آن می توان از آنتونی گائودی نام برد. آنتونی گائودی فراتز از هنر نو بود ، او خانه مسکونی کازامیلا را که ترکیب نئوگوتیک و نئوباروک بود طراحی کرد و مهمترین اثر اکسپرسیونیستی کلیسای ساکرادا فامیلیا( خانواده مقدس) ۱۸۸۴ است که به هیچ قرنی تعلق ندارد و یک معماری افسانه ای است. لئوناردو بنه ولو درباره کارهای اکسپرسیونیستی گائودی می گوید: «کارهای او حالت خودکامه داشته و اختصاصی بود، او دشمنانی داشت که نتوانست طرح هایش را ادامه دهد و توسط بقیه معماران انجام گیرد، اما کارهای او هم چون رویداد حباب گونه ای است که عمری ندارد.» از دیگر معماران اکسپرسیونیست اریک مندلسون است که کارهای او دارای پرسپکتیوهای گوناگون است. کارهای او نمایشگاه کارهای ۴ معمار گمنام در برلین ۱۹۱۷ و هم چنین طرح برای یک استودیو و برج انیشتین در پوتسدام آلمان ۱۹۲۰ است.

 

اکسپرسیونیست انتزاعی

این اصطلاح که حدود سال ۱۹۵۰ متداول شد ، توصیف کننده جنبشی در هنر انتزاعی تجسمی است که در دهه ۱۹۴۰ در نیویورک پا گرفت. اکسپرسیونیسم انتزاعی ابتدا درباره برخی از کارهای اولیه کاندینسکی به کار رفت، ولی هنگامی رایج شد که به کارهای آرشیل گورکی و جکسن اطلاق شد. اندکی بعد به آثار دیگر نقاشان نیویورک تسری یافت که نه انتزاعی بودند ( مانند آفریده های دکونینگ و گاتلیب) و نه اکسپرسیونیستی ( همچون کارهای روتکو و کلاین). نقاشانی که با این اصطلاح توصیف می شوند، بیش از آنکه سبکی مشترک داشته باشند، در نگرش و دیدگاه دارای وجه اشتراکند: همه می خواهند در برابر قیود سبکهای سنتی طغیان کنند، روشهای تکنیکی دستوری را زیر پا نهند و معیارهای هنر تمام بر طبق ضوابط دیرینه زیباشناختی را لغو و بی معنا اعلام کنند، دارای روحیه ای پرخاشگرند و بیان گری آزاد و خود انگیخته را طلب می کنند. بارزترین نمونه این خود انگیختگی ، نقاشی کنشی جکسن پولاک است. این جنبش تا حد زیادی نقاشان اروپایی دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ را تحت تأثیر قرار داده است. این نخستین بار بود که یک جنبش آمریکایی می توانست در چنین موقعیتی قرار گیرد و موجب شود که نیویورک به عنوان مرکز جهانی هنز پیشتاز، جانشین پاریس گردد.

 

نئو اکسپرسیونیسم

این نهضت واکنشی علیه انتزاع پیشرو است و اساس پیدایش آن به ویژه نزد هنرمندان آلمانی تا حدودی بر هرج و مرج گرایی استوار است. موج بین المللی شگفت انگیز و تا حدودی دور از انتظار فیگوراتیوهاییکه «نئو اکسپرسیونیست» خوانده می شوند، در اولین سالهای دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت. نئو اکسپرسیونیسم برای هنرمندانی که نگران موقعیت پیشه خود بودند، پدیده ای کاملا قابل درک بود که بعد از سالهای پرتنش دهه ۱۹۷۰ فرصتی برای تخلیه آرام احساسات و عصبیت های پنهان هنرمندان فراهم آورد. می توان گفت که این موج عظیم، ریشه در فعالیت هنرمندان آلمانی و ایتالیایی داشت . اما نباید از یاد برد که نئو اکسپرسیونیسم، جلودار مطلقی همچو پیکاسو دارد که حتی پیش از فرا رسیدن مرگش، در سال ۱۹۷۳ بار دیگر دست به احیای سبک ویژه خود زد. ظهور مجدد اکسپرسیونیسم تند و خشن پدیده ای است که در چشم انداز «پست مدرنیسم» مفهومی به واقع گنگ و مبهم گرفته است.

 

موج نئو اکسپرسیونیسم در گستره جهانی پدیده جدید و غیر قابل انکاری است که بررسی آن بسیار حائز اهمیت است. «ژیلدا بورده» در کتاب Les Moderns Et Les Autres با اشاره به این که برای اولین بار است که فکر اولیه یک نهضت در اروپا و امریکا، در آلمان و ایتالیا شکل گرفته است، می نویسد: بونیتو اولیوا به عنوان هنرمندی که قوه محرکه این نهضت است، آن را در ایتالیا ترانس آوانگارد می نامد. همانطور که اشاره شد نئو اکسپرسیونیسم آلمان بسیار تند و گزنده بود و مستقیما از اکسپرسیونیسم آغاز قرن الهام گرفت. به علاوه به نظر می رسد طرز تفکر ضد غربی و صلح آمیزی که در این کشور توسعه پیدا کرد نیز بر آن تأثیر داشت.




معماری قاجار و شمس العماره
نوشته شده در جمعه 24 آذر 1391
بازدید : 397
نویسنده : ir_architect

معماری قاجار و شمس العماره

هنر ایرانی در زمان قاجار به واسطه ارتباط این دوره با غرب پیشرفت چشم گیری داشته و هنرمندان زیادی در این دوران به اروپا و کشورهای غربی سفر می کنند. به خاطر همین به نوعی قاجاریه را سرآغاز مدرنیته در ایران می دانند. روند این پیشرفت در زمان ناصرالدین شاه سریع تر می شود و هنر ایرانی گام های بلندی در زمان این شاه قاجار بر می دارد.

اساسا به چه نوع معماریی، معماری دوره قاجار گفته می شود.؟
معماری دوره قاجار، با توجه به خود معماران و شاید کارفرماها در شهرهای مختلف و بر اساس اقلیم آن شهرها متفاوت است. مثل تمام دوران ها، در مناطق بیابانی و کویری به یک شکل بوده، و در مناطق کوهستانی به شکل دیگر. غرب و شرق و شمال و جنوب از لحاظ معماری با هم متفاوت بودند، هر چند مربوط به یک دوره باشند. این یک قاعده است و ما وقتی بناها را با هم مقایسه می کنیم بیشتر متوجه این تفاوت ها می شویم. به عنوان مثال مصالح یکی از موارد تاثیر گذار در معماری هر منطقه بوده است. مثلا در مناطق کویری بر اساس مصالحی که آن منطقه دارد از «کاه گل»‌استفاده شده است، و وقتی به شهرستانک می روید بناها و مصالح متفاوت می شود. و یا در تهران به خاطر این که پایتخت هم بوده نه تنها مصالح تغییر می کرده، که از بهترین معماران نیز استفاده می شده است. معماری دوره قاجار در کنار تاثیرپذیریی که از معماری دوره اسلامی داشته، یک سری ابتکاراتی هم به خرج داده است.

مثلا در دوره قاجار برای پوشش بام، نیاز به یک سری ابتکاراتی داشتند و با توجه به دهانه ساختمان و مصالحی که داشتند این ابتکارات را به خرج می دادند. در دوره قاجار اگر توجه کنید متوجه می شوید که بیشتر از پوشش شیروانی استفاده شده است تا بتوانند دهانه های بزرگ را هم پوشش بدهند. مثلا در مجموعه کاخ گلستان، «سفره خانه» را داریم که دهانه آن 16 متر است. معماری آن زمان تا آن موقع چنین دهانه وسیعی نداشته است و فلز هم موجود نبود تا از آن طریق این دهانه پوشش داده بشود. اما وقتی به عقب بر می گردیم، به زمان معماری اسلامی و حتی قبل تر، می بینیم که پوشش ها را به شکل گنبد در می آوردند. برای این کار ضلع های دهانه را آن قدر زیاد می کردند، مثلا اگر چهار ضلعی بود، هشت ضلعی می کردند یا هشت را شانزده تا به دایره نزدیک بشود و بتوانند گنبد را روی آن سوار کنند.

آن چه که از شکل شمس العماره می توان تشخیص داد این است که معماری آن کمی از معماری اسلامی فاصله گرفته و تا حدودی از معماری غربی تاثیر پذیرفته. و البته این به جا هم بوده زیرا در زمان ناصرالدین شاه این تاثیرپذیری وجود داشته است.

تاثیراتی که در آن دوران (قاجار) از معماری اروپا و غرب گرفته شد، تاثیراتی در فرم معماری است و در روش کار و ساخت بنا تاثیری نگذاشته است. ناصرالدین شاه در سفری که به اروپا داشته است با مشاهده ساختمان های بلند و بعدها عکس های آنها علاقه مند می شود که یک بنایی مثل آن ساختمان ها بسازد. اما در این میان نکته جالب توجه این است که معمار ایرانی دانش اروپایی ها را نداشته است، و این دانش را خودش به وجود می آورد که چگونه می تواند ساختمان به این مرتفعی به وجود بیاورد آن هم با توجه به مصالحی که ما در ایران داشتیم و این که چگونه می توان با مصالح سنتی مان پنج طبقه ساختمان را روی هم بنا کنند. اما این کار را یک معمار ایرانی انجام داد به نام «محمد کاشی»، و به هیچ وجه از مهندس و معمار اروپایی استفاده نشد. آن زمان، زمانی بود که تازه فلز وارد ایران شده بود و بنا بر گفته های دیگران شمس العماره اولین بنایی بود که در آن از فلز استفاده شده است.

باقی خانه ها از «توفان» و چوب و کاه گل استفاده می کردند. از آن جایی که ما در ایران تا آن زمان بنایی به این بلندی نداشته ایم در شمس العماره برای سوار کردن طبقات از شیروانی استفاده کرده اند. که صرفا برای تفکیک طبقات استفاده شده است. نکته جالب این معماری در همین است. برای نگهداری ساختمان از «خرپا» استفاده کرده اند و بعد بالای آن خرپا را سطح مسطح گذاشتند که طبقه بالایی را روی آن بنا کنند. این از نکات بسیار بسیار جالب معماری شمس العماره است در واقع آن جا از «خرپا» برای برپایی صرفا شیروانی ای که بارش باران و برف را هدایت کند استفاده نشده است و از این طریق می خواستند فشاری که از بالا هدایت می شده را به دیوارها منتقل کنند. این خیلی جالب است که در آن زمان به وسیله چند چوب و خرپایی که بنا کرده اند طی محاسباتشان آن را به شکلی قرار داده اند که تا امروز این ساختمانرا برپا نگه داشته است. برای ساخت اتاق های طبقه بالاتر نیز از تکنیک معماری مناره استفاده شده است. شما اگر به مناره های مساجد نگاه کنید متوجه این موضوع می شوید که در ابتدای مناره از قطرها بزرگ استفاده کرده اند و هر چه قدر که بالاتر رفته اند قطر دیوارها کمتر می شود. این به خاطر ایجاد وزن کمتر روی مناره است، چون آنها حساب زلزله را هم می کردند و از این طریق استحکام بنا را بیشتر می کردند. در شمس العماره نیز چنین کاری انجام داده اند، و هر چه قدر ساختمان به طرف بالا می رود جمع تر می شود. یعنی یک سری محاسبات مقاومت در برابر زلزله هم انجام داده اند. باید اعتراف کنم که ما امروز هم در محاسباتمان راجع به این که آنها چگونه فکر می کردند حیران می مانیم. این خیلی عجیب است که چگونه یک بنای پنج طبقه ای مثل شمس العماره را با مصالح سنتی مثل آجر، کاه گل و ساروج بنا کرده اند و تا امروز هیچ چیز نتوانسته آن را تخریب کند.


معماری دوران قاجار با معماری دوران زندیه چه تفاوت هایی داشته است؟
معماری دوران زندیه با معماری دوره قاجاریه خیلی بهم نزدیک اند طوری که در دوران قاجار تخت مرمر را که می سازند، «آقا محمدخان» دستور می دهد به شیراز بروند و قصر وکیل را ویران کنند و تمام اجزا و تزیینات آن را به آن جا بیاورند و نصب کنند. ستون ها و درهای خاتمی که در تخت مرمر می بینید مربوط به همان دوران است. در زمان قاجار ما آینه کاری های زیادی می بینیم که در زمان زندیه خیلی کمتر استفاده می شده است. کاشی کاری را که ابتدا در هر دو دوران داشتیم ولی نوع آن فرقی می کرده است. مثلا در زمان قاجار رنگ «زرد» رنگ شاخص کاشی های آن دوره بوده است. یعنی شما با دیدن رنگ زرد در کاشی می فهمید که این کاشی قاجاری است. در حالی که رنگ شاخص کاشی در دوره زندیه‌ «صورتی» است. ولی از لحاظ ظرافت کاشی ها در دوره قاجار، طراحی آنها کمی ضعیف تر می شود. البته مواردی را داریم که خیلی خوب هم کاشی کاری شده اند، مثل مسجد «سپه سالار» که کاشی کاری قاجاری با کیفیت و ظریفی دارد. کاشی کاری هفت رنگ شمس العماره خیلی کیفیت عالی ندارد. ولی حجاری های دوره قاجار بسیار عالی بود و حجارهای قابلی داشتند. البته از قبل هم حجاری در ایران بود، و کسانی بودند که این کار را می کردند، اما در دوره قاجار، به خصوص ناصرالدین شاه هنرمندان بسیار خوبی در بخش حجاری وجود داشتند و خیلی ظریف و عالی کار می کردند. منفکر می کنم برجسته ترین هنرمندان آن زمان که روی ابنیه ها کار می کردند حجارها بودند. در کنار حجارها، هنرمندان خوبی هم بودند که روی چوب خاتم کاری و معرق کاری می کردند. اینها جزو هنرهای بسیار خوب زمان قاجار بود. در کنار آینه کاری گچ بری هم در کاخ شمس العماره استفاده شده است. نقاشی های بسیار خوبی هم از آن زمان به جا مانده است که در زمان قاجار صورت می گرفته و بسیار عالی بودند.


آیا نامی از هنرمندان این کارها هم ذکر شده است؟
در این بنا (شمس العماره) تنها نام معمار آمده است، و نام هنرمندان دیگر به ندرت ذکر شده است. در واقع در زمان قاجار به ندرت دیده شده است که نام هنرمندان دیگر روی بنا ذکر شده باشد، مگر این که روی کارشان نامشان ذکر شده و به ثبت رسیده باشد. اما در شمس العماره غیر از چند نمونه معدود نامی از هنرمندان تزیینی کاخ نیامده است.


در معماری دوره اسلامی با شکلی از بنای ساختمان به صورت بداهه مواجه هستیم. با توجه به این موضوع که شمس العماره از لحاظ معماری کمی با معماری اسلامی متفاوت است، آیا هنگام ساخت آن نقشه ایی هم طراحی شده بود؟

ناصرالدین شاه سفری به اروپا داشته و در بازگشتش به ایران بنایی را با ارتفاع زیاد درخواست می کند ( همان گونه که در اروپا دیده بود). ولی مشخصه آن را که چگونه و چه شکلی بایدداشته باشد ذکر نمی کند. در کنار این موضوع معماران ما در آن زمان از ابتدا می دانستند که چه چیزی می خواهند بسازند و چیزی را روی کاغذ نمی آوردند. در واقع انتهای کار در ذهنشان بود و شاید در ابتدای کار چهار تا خط هم می کشیدند، اما انتهای کار را می دانستند و آن خط ها هم هیچ گاه نمی توانست حکم نقشه را داشته باشد. معماری آن زمان معماری ای بود که به واسطه روش کار به استاد کار توضیح داده می شد که چگونه عمل کند، نه با نقشه و این قبیل چیزها.


شمس چقدر ارتفاع دارد؟
ارتفاع این بنا بدون حساب کلاه فرنگی 25 متر و با کلاه فرنگی 30 متر است. و ما تا آن زمان در تهران چنین بنای بزرگی نداشتیم. در ضمن شمس العماره بلندترین بنای این مجموعه، یعنی کاخ گلستان نیز هست. خصوصا آن زمان که دود و آلودگی نبوده و وقتی داخل کلاه فرنگی می نشستند می توانستند کل تهران را ببینند. در حال حاضر هم وقتی به کلاه فرنگی می روید می توانید همه جار را ببینید.


عمارت شمس العماره به چه منظور ساخته شد و اساسا کارکرد آن چه بود؟
فضایی که ما اکنون در مجموعه کاخ گلستان شاهد آن هستیم، بر اساس همان اصطلاح آن زمان که فضای اندرونی و بیرونی گفته می شد، فضای بیرونی است و فضای اندرونی برای خانواده بود و فضای بیرونی برای مهمان. اندرونی که حرم سرا هم شامل آن می شده همان بخشی است که در حال حاضر وزارت دارایی در آن قرار دارد که تخریب شده و چیزی از آن باقی نمانده است. در بیرونی بیشتر مسایل تشریفاتی برای مهمان ها در نظر گرفته شده است.

شمس العماره هم به همین منظور ساخته شد و جالب است بدانید در پشت عمارت دری وجود دارد که به خیابان ناصرخسرو منتهی می شد. در واقع، در مجموعه کاخ گلستان بناهای موجود بر اساس یک کارکردی ساخته شده اند. مثلا عمارت بادگیر (که البته قبلا هم در معماری ما وجود داشت) از چندین مناره تشکیل شده است که در قسمتی به واسطه وجود دریچه های ضربدری ما را به داخل ساختمان هدایت می کرده و به نوعی تهویه هوا بوده است. از این عمارت برای روزهای تابستان استفاده می کردند. مثلا تاج گذاری مظفرالدین شاه به خاطر این که در تابستان بوده و در عمارت بادگیر صورت گرفته است.

به خاطر همین غیر از تابستان در فصل های دیگر دلیلی نداشته که از آن جا استفاده کنند. اما شمس العماره یک چنین چیزی نداشت. شمس العماره برای تشریفات مهمان ها استفاده می شده و بیشتر از طبقات پایین آن استفاده می کردند. و طبقات بالایی بیشتر به خاطر این ساخته شده بود که می گویند عصرها ناصرالدین شاه از طریق آن به کلاه فرنگی می رفته و در حالی کهبستنی ای می خورده اطراف را هم نگاه می کرده و بیشتر جنبه تفرج گاه داشته تا رفت وآمد. چون رفت و آمد آن هم خیلی سخت است و پله های خیلی مرتفعی دارد که حدود چهل یاچهل و پنج سانت است. البته این هم دلیل داشته با توجه به عرضی که این پله ها دارد باید به پاگردها و پله ها یکسان می اندیشیدند به خاطر همین اگر می خواستند ارتفاع پله ها را کمتر کنند مجبور می شدند که عرض پله ها را زیاد کنند که به آنها جواب نداده است.


در شمس العماره برای ورود به تالار اصلی از گوشواره استفاده شده است که مشابه آن را در عمارت خلوت کریم خانی هم می بینیم. چرا در شمس العماره با این که رو به روی عمارت ایوانی ساخته شده باز هم در گوشواره استفاده کردند؟

همان طور که می دانید دو تا گوشواره دارد که در دو طرف بنا قرار دارد و تالار و فضای اصلی وسط این گوشواره های قرار گرفته است. ما مشابه این معماری را در تخت مرم داریم که از دوران زندیه باقی مانده است و این همان تاثیری است که معماری دوره قاجار از زندیه گرفته است. در تخت مرمر یک ایوانی را می بینید که از دو طرف به وسیله گوشواره ها به این ایوان راه دارد. همین شکل معماری را در عمارت بادگیر هم داریم. در واقع سه عمارت با یک شیوه معماری: تخت مرمر یا همان خلوت کریم خانی که برای دوران زندیه است، عمارت بادگیر که فتحعلی شاهی است و شمس العماره که در زمان ناصرالدین شاه ساخته می شود. اما گفتنی است که ابتدا وقتی ناصرالدین شاه این عمارت را می سازد به تبعیت از معماری غربی ورودی اصلی از طریق پله هایی که در مقابل ایوان ساخته شده بودند انجام می گرفته با این که گوشواره ها هم بودند. ولی وقتی از حیاط می آمدید از طریق پله های وسیعی که جلوی ایوان قرار داشته وارد تالار اصلی می شدید. همان زمان با توجه به این که همیشه فرهنگ بر روی معماری ما تاثیر گذاشته است این پله ها را حذف می کنند تا کسی مستقیما وارد فضای اصلی نشود. این مساله در خانه های معمولی هم رعایت می شده است.

وقتی وارد این خانه ها می شوید ابتدا یک هشتی وجود دارد، و این هشتی طوری ساخته شده است که وقتی شما وارد آن می شوید نمی توانید داخل ساختمان را ببینید، و حتما باید از داخل هشتی عبور کنید تا داخل را ببینید. در عمارت شمس العماره به جای آن هشتی از این گوشواره ها استفاده شده که همان کارایی را دارد.

از آن جایی که عمارت شمس العماره جهت دار است، گوشواره های شمالی و جنوبی دارد، و از یکی از گوشواره ها مسیری دارد که می توانید از طریق آن وارد طبقات بالاتر شوید. این هم دلیل داشته است. زمین شمس العماره مستطیل کامل نیست و یک مقداری قناسی دارد. همین کجی باعث شد تا در آن قسمتی که عرض بیشتر دارد پله ها را بگذارند و از بقیه فضا برای ساختن اتاق ها استفاده کنند. به خاطر همین برای رفتن از این طرف شمس العماره به آن طرف در طبقات بالایی باید از پشت بام ها بگذریم.

با توجه به این نکته که شمس العماره بر اساس بعضی از طرح های ساختمان های مرتفع اروپایی ساخته شده، اما از مصالح سنتی در آن استفاده شده است. چرا؟
مصالحی که در ساختن شمس العماره از آن استفاده شده است عبارتند از آجر ، خشت، کاه گل، ساروج و... که ساروج نوعی ملات ترکیبی از گرد آهک خالص _ خاکستر _ ماله بادی و مقدار کمی لویی (گل نی) بوده است و خیلی محکم عمل می کرده و شاید استحکام آن به اندازه سیمان باشد. از آهک در معماری شان خیلی استفاده می کردند، مخصوصا در پی ساختمان ها، چون این شفته آهک باعث استحکام بیشتر ساختمان می شود و هر چه رطوبت به آن بخورد محکم تر می شود. بر خلاف گچ که هر چه رطوبت به آن بخورد زودتر از بین می رود. مثلا ما در حمام هایمان آهک بری داریم و این به خاطر همان رطوبت است که باعث استحکام هر چه بیشتر آهک می شود. از دیگر مصالح استفاده شده چوب است که حتی برای اتصال دیوارها نیز از چوب استفاده می کردند. روی پوشش هایشان از ورق استفاده می کردند که به صورت مس بوده و آن را به وسیله کوبیدن به دست می آوردند. البته جلوتر و در زمان پهلوی از ورق گالوانیزه استفاده می کردند.

سوالی که این جا پیش می آید این است که شمس العماره تماما در نمای بیرونی از آجر استفاده شده است. آجر از چه زمانی وارد مصالح ساختمانی ما شده است؟

ساخت آجر به سال های بسیار دور باز می گردد. چادرنشین هایی که در کنار رودها به کار گله داری مشغول بودند می دیدند که در اثر نفوذ آتش گل های کنار آتش پخته شده و در واقع نحوه پیدایش آجر چنین بوده است. هم زمان در ساخت برج بابل خشت زدن و پختن آجر به وسیله بابلی ها ابداع شد و به همین سبب نام آجر که یک واژه بابلی است در اغلب زبان ها به همین نام مشهور گشت؛ سپس توسط کلدانی ها پخت آجر به تکامل رسید. قابل ذکر است که آجرهای اولیه بدون قالب و نظیر بالش ساخته می شدند. بنای «چغازنبیل» مربوط به 1250 سال قبل از میلاد، اسکلت اش از آجر و سنگ و خشت است. به طور کلی صنعت آجرپزی در عهد پیش از هخامنشی در ایران تکامل یافت و در دوره هخامنشی پخت آجرهای لعاب دار معمول گردید. ودر دوره سلجوقی از آجر به عنوان مصالح اصلی برای کلیه بناهایی چون کاروانسراها، آب انبارها، بناهای شاهی، مساجد، برج ها و مقبره ها استفاده می شده است. آجر در دوره ایلخانی‌ برای پوشش طاق ها و گنبد ها استفاده می شده و در دوره های بعدی نیز به عنوان مصالح اصلی در بناهای ایرانی کارکرد داشته که همچنان هم ادامه دارد.

با توجه به سطح مسطح شمس العماره چرا در ساختن این عمارت گنبد که از نشانه های معماری اسلامی است حذف شده و دیگر اثری از آن نیست؟
بنا کردن گنبد کار خیلی مشکلی است، و ما امروز کسانی که بتوانند گنبد را بنا کنند نداریم و اگر باشند هم خیلی عده کمی هستند و همه آنها پیر شده اند. به هر حال گنبد زدن یک سری محاسباتی می خواهد که شاید همه ما بتوانیم روی کاغذ بیاوریم، اما اجرای بسیار دشواری دارد. وقتی می خواستند مسجد دانشگاه شریف را بسازند، قصد بنا کردن گنبدی را داشتند که خیلی به شکل بر می خورند. نهایتا رفتند و یک استاد کار آوردند تا بتواند این کار را انجام بدهد. البته در این مجموعه هم گنبد وجود دارد، مثل «تالار سلام» که از این پوشش استفاده شده است ولی کاملا گنبد نیست و روی آن را پوشش شیروانی زده اند. البته شیروانی راحت تر آب را هدایت می کند و نیازی به رسیدگی ندارد. گنبد به لحاظ عایق کردن بسیار دشوار است و با عایق های قیرگونی نمی توان آن را عایق کرد. در پوشش شیروانی دوره قاجار آب از طریق شیروانی ها به راحتی حرکت می کرده و از طریق ناودان هایی ورقی به زمین هدایت می شده است و در جایی که این پوشش ورق را نداشتند، مثل زمان زندیه از فضایی با پوشش سنگی استفاده می کردند.

ما می توانیم شمس العماره را آخرین اثر معماری ایرانی و سرآغاز معماری تاثیر گرفته از غرب بدانیم؟
تقریبا البته باید بدانیم که آیا آخرین بنا بوده یا نه. ولی می توانیم آن را سرآغاز معماری تاثیر گرفته از غرب بدانیم. چون قبل از آن عمارت بادگیر را داریم که کاملا یک معماری ایرانی است. ما قبلا در معماری ساختمانهایمان از ستون های سنگی و گچی استفاده می کردیم، ولی در شمس العماره حتی ستون فلزی داریم، و این دقیقا برمی گردد به همان زمانی که فلز وارد معماری اروپایی می شود. در معماری قبل از شمس العماره برای ساختن حفاظ ها از چوب استفاده می کردند، ولی در شمس العماره ریخته گری و چدن استفاده شده است. اینها به ما نشان می دهد که این عمارت به شدت از غرب تاثیر گرفته است. همین ارتفاع دادن به ساختمان یکی دیگر از نشانه های این تاثیرپذیری است. در واقع در زمان قاجار هنر و فرهنگ ایران شروع به تاثیر پذیری از غرب می کند. مثل نقاشان و دیگر هنرمندان ما در آن زمان. مثل کمال الملک که به اروپا می رود و پرسپکتیو را وارد نقاشی ما می کند. شمس العماره هم شروع این تاثیرپذیری است ولی همچنان بر خلاف کاخ ابیض، معماری آن ایرانی است.

ساختن این عمارت چقدر به طول انجامیده است؟
معیرالممالک به وسیله معماران و استادکاران آن زمان به مدت دوسال یعنی از سال 1282 ه.ق ساخت این عمارت را شروع کرده و تا سال 1284 ه.ق به طول می انجامد. این بنا حدود 140 سال پیش ساخته شده است.

مرمت این کاخ از چه زمانی آغاز شد، و برای مرمت آن چه کارهایی انجام دادند؟
طبق مدارک و تصاویر و عکس هایی که دیده شده و گزارش های مکتوب مرمت این جا تقریبا مربوط به سال 1360 است. البته قبل از این هم یک دوره ای مرمت شده است، ولی نه به آن صورت، در دهه 60 یک سری کار اساسی روی آن انجام می دهند. بخش هایی که داشته تخریب می شده را دوباره بازسازی کردند و در بخش هایی با تیر آن از فرو ریختن دیوارها جلوگیری می کنند. برج ساعت در حال ویرانی بوده که محتویات داخلی اش را فلز می کنند و دوباره دورش را آجر می چینند.
آن بخشی که پوشش چوبی داشته را تعویض می کنند و طاق ضربی می کنند. این کارها در سال های 60 تا 65 انجام می گیرد. بخش مرمت این کاخ هم در همان زمان انجام گرفت و بعد از آن کار خاصی روی آن انجام نشد. تا سال 1377 یا 78 که یک سری پله هایی که در زمان پهلوی به بنا اضافه شده بود (مقابل ایوان) حذف کردند. چون اصلا به معماری این بنا هم نمی خورد. بعد از حذف این پله ها طبق همان کاشی هایی که در زمان قاجار بعد از حذف آن پله های ابتدایی روی دیوار کار شده بود آن مقدار کاشی را که در انبار داشتیم نصب کردیم، و بقیه را نیز سفارش دادیم تا به همان شکل برایمان بسازند.




دكوراسیون شرقی
نوشته شده در جمعه 24 آذر 1391
بازدید : 383
نویسنده : ir_architect

دكوراسیون شرقی

سبك شرقی یا مشرقی یكی از انواع سبك های دكوراسیونی است كه در آن از عناصر و ویژگی های فرهنگ آسیایی الهام گرفته می شود از این رو گاهی به آن سبك آسیایی نیز گفته می شود.این سبك خود به چند سبك جزئی تر تقسیم می شود كه برخی از آنها عبارتند از سبك ویتنامی, چینی، و ژاپنی. سبك شرقی را می توان به تنهایی یا به صورت تلفیقی در كنار سبك های دیگر برای دكوراسیون استفاده كرد.

دكوراسیون شرقی

این سبك توانایی آنرا دارد كه با یك سبك كاملا مجزا تلفیق شود. دكوراسیون آن به گونه ای است كه دست شما را به طور كامل باز می گذارد. همچنین می توانید مدل های مختلف این سبك اعم از چینی، ژاپنی، و ... را در یك فضا با یكدیگر تلفیق كنید و جلوه ای متمایز و زیبا را بوجود آورید.

دكوراسیون شرقی

ویژگی ها مهم این سبك:

سبك شرقی دارای افسون و زیبایی است و هر شی چه جنبه كاربردی داشته باشد چه جنبه تزئینی پر از راز و رمز است. شاید این حس به دلیل وجود طیف های تیره رنگ مانند سیاه, قرمز و طلایی در این سبك است.

برای شرقی كردن دكور خانه خود استفاده از وسایل و اشیائی به سبك شرقی در دكوراسیون یكی از الزامات ااست، همچنین تلفیق عناصر و وسایل كلاسیك و مدرن و كنار هم قرار دادن آن ها در چیدمان اتاق های مختلف نیز یكی از راه های خلق سبك شرقی در دكوراسیون است. بنابراین طراحی سبك شرقی كار دشواری نیست زیرا اصولا سادگی یكی از مهم ترین ویژگی های این سبك است و از این رو طراحی آن نیز ساده و آسان است.

دكوراسیون شرقی
 

استفاده از پرده های حریر و ساده و كفپوش های چوبی و هم چنین وسایل چوبی ظریف نیز برخی دیگر از ویژگی های سبك شرقی هستند. استفاده از تصاویر هنری مشرقی در قاب های چوبی ساده بر روی دیوار نیز از دیگر معرف های سبك شرقی هستند. رنگ قرمز مایل به زرشكی از مهم ترین رنگ های كاربردی در این سبك است كه اغلب در كنار رنگ طلایی قرار داده می شود كه تركیبی ریبا و شیك را خلق می كنند.

دكوراسیون شرقی
 

زیوارآلات در سبك شرقی از اهمیت زیادی برخوردار هستند. برای انتخاب آكسسوری و وسایل دكوری دست شما باز است. دکور شرقی با تمام سادگی و خلوت بودنش  می تواند بسیار گران قیمت باشد و برای دكوراسیون با این سبك باید هزینه زیادی را تقبل كنید.

دكوراسیون شرقی
 

برای كاهش هزینه ها و تعدیل آن ها می توانید وسایل مورد نیاز این سبك را از فروشگاه هایی كه وسایل دست دوم می فروشند تهیه كنید و یا زمان خرید خود را موكول كنید به ایام فروش فوق العاده در فروشگاههای زنجیره ای. به این ترتیب هزینه های پرداختی شما كمتر می شود. در عین حال باید به این مسئله هم توجه داشته باشید كه چون نوع مبلمان و وسایل مناسب برای این سبك تا حدودی خاص و منحصر به فرد هستند پیدا كردن آن ها در قیمت مناسب كمی دشوار است.

دكوراسیون شرقی
 

هرچه تعداد وسایل دكوری و تزئینی به سبك شرقی در دكوراسیون بیشتر باشد، چیدمان شما بیشتر هویت شرقی پیدا می كند. در آخر باید گفت كه نورپردازی نیز در این سبك از اهمیت زیادی برخوردار است. نور پردازی مناسب اصولاً بسیار ملایم است و عموماً در بسیاری از موارد تاكید زیادی به استفاده از نور طبیعی دارد. 

دكوراسیون شرقی
 
 



طراحی داخلی در معماری سنتی
نوشته شده در جمعه 24 آذر 1391
بازدید : 403
نویسنده : ir_architect

طراحی داخلی در معماری سنتی

معماری داخلی به عنوان طراحی هدفمند فضاهای داخلی و ساماندهی آنها به منظور استفاده بهینه کاربران، از زمان های دور با آدمی همراه بوده است.
مصریان باستان همواره توجه ویژه ای به ارایه بندی فضاهای داخلی داشته اند و با استفاده از نقاشی و تندیس ها بر غنای فضای داخلی معابد و مقابر خود می افزودند.
در ایران نیز توجه به فضاهای داخلی جدای از نماهای خارجی همواره مورد توجه معماران قرار داشته است.در مجموعه عظیم تخت جمشید که برای ساخت آن تمام هنرمندان و صنعتگران خبره دنیا به ایران آورده شدند، حجاری ها، جزئی تحکیم کننده در فضاهای داخلی است. کاخ های بزرگ هخامنشی در پاسارگاد، تخت جمشید و شوش علاوه بر اینکه شاهکار معماری هستند از نظر هنرهای تزیینی اهمیت فوق العاده دارند. حجاری این کاخ ها در کمال دقت و ظرافت انجام گرفته و کلیه جزییات بر روی سنگ حجاری شده است. برای نمونه باید از نقش داریوش بزرگ و خشایارشا بر دیوار بنای خزانه داریوش در تخت جمشید نام برد. این نقش، داریوش را در حالیکه بر تخت نشسته و گل نیلوفر در دست و دو بخور دان در جلو او قرار دارد نشان می دهد. در مقابل داریوش مردی با لباس مادی ایستاده و دست خود را جلو دهان گرفته است. پشت سر داریوش، خشایارشا ولیعهد او ایستاده و در پشت خشایارشا به ترتیب یک سردار پارسی و اسلحه دار مخصوص شاه و بالاخره دو سرباز گارد شاهی ایستاده اند. علاوه بر حجاری از کاشی مینایی نیز در تزیین کاخ ها استفاده شده است که نمونه آنها نقش سربازان جاوید در شوش است. ستون های بلند و سرستون های عظیم هخامنشی نیز کاملاً جنبه تزیینی داشته اند. قسمت جالب حجاری، نقش خنجری است که به کمر اسلحه دار مخصوص شاه بسته شده است غلاف این خنجر بهترین معرف هنر تزیینی در ایران عهد هخامنشی است.

 

در مساجد ایران نیز توجه به تمام جزئیات فضای داخلی مثل رنگ، آرایه و میزان نور به دقت مورد توجه بوده است. طراحی هر فضا به تناسب عملکرد فضا صورت می گرفته است. شبستان های جنوبی با ارتفاعی معمولا کمتر و طراحی متفاوت از سایر شبستان ها بوده اند و ایوان ها و ورودی ها معمولا با دقت کاشی کاری می شدند. کاربرد آجر در معماری دوره سلجوقی بسیار رواج پیدا کرد و از انواع طرح های هندسی در آجر استفاده می شد. هنر آجرتراشی و تزیینی بنا با آجرهای تراشیده، از قرن پنجم قمری در ایران معمول بوده است. در کنار این تزیینات بسیار زیبای آجری، کتیبه ها و خطوط تزیینی، با استفاده از آجر تراشیده، یکی از ویژگی های معماری سلجوقیان است. شیشه های دوره اسلامی که آغاز آن (قرن هفتم و هشتم میلادی) قرن اول قمری است، از آمیختگی میان تمدن های امپراتوری روم شرقی (بیزانس) و پارت و ساسانی، در ایران حاصل شده است. با توجه به اشیاء شیشه ای کشف شده، این هنر در سمرقند، شهر ری، جرجان و نیشابور رونق بسزایی داشته است. وجود اشیاء متعلق به سده پنجم تا اوایل سده هفتم قمری حکایت از رونق صنعت شیشه گری در دوره سلجوقی می کند و با کشف اشیای شیشه در جرجان ونیشابور می توان نواحی خراسان و گرگان را از جمله مراکزساخت اشیای شیشه ای دانست. در اوایل دوران اسلامی کاربرد گچ در تزئینات معماری، از جایگاه والایی برخوردار بود بطوریکه اغلب سطوح بناها را با آن اندود می کردند و روی آن را گچ بری رنگی تزئین می کردند.
در قرن پنجم هجری قمری، تغییراتی در ظاهر گچ بریها پدیدار گشت که محصول خلاقیت و ابتکار بود. در این دوره گچ بری از نظر تنوع اجراء به مرتبه حیرت انگیزی دست بافت و در اغلب موارد و در نحوه استفاده از گچبری نیز تغییراتی پیدا شد به گونه ای که کم کم بطور موقت، گچ بری جای خود را به رشد عظیم آجر کاری دوره سلجوقی داد. اما این بدان معنا نبود که گچ بری جایگاه والای خود را بطور کلی از دست بدهد چرا که وجود گچ بریهای بسیار غنی همچون گنبد علویان همدان موید این نکته است که گچ بری به موازات آجر کاری به پیشرفت و تکامل خود ادامه داد.
در دوره صفوی، تزیینات چوبی در بناهای غیرمذهبی دارای نقش اصلی بود و در آنها میزان بیشتری ازتذهیب کاری و نقاشیهای لاکی استفاده می شد. طرحهای آنها با هنر مینیاتور دارای رابطه نزدیکی بود. کنده کاری و خراطی به ویژه در درها و سقفها خود هنر خاصی دراین دوره بوده است. نقاشی های دیواری (فرسک) در کاخ عالی قاپو، قصر اشرف و چهلستون و همچنین آیینه کاری به عنوان نوعی تزیین جدید دربناها، مانند آیینه خانه، مورد استفاده قرار گرفته است. هنر کاشیکاری و همچنین شاهکارهای درخشان و پرجاذبه هنر گچبری پس از اسلام در ایران که از بناهای دوره سلجوقیان و ایلخانیان رواج یافت،
کاشی یکرنگ، کاشی موزاییک یا معرق و کاشی هفت رنگ. بناهای دوره صفوی که با این نوع کاشیکاری آرایش شده اند، در هیچ جای دنیا نظیر ندارند. نکته قابل توجه در تزئینات داخلی و خارجی بناهای سنتی ایران این است، که تزئینات جزئی از بنا بوده و هیچ گاه به صورت بزک و عنصری اضافی نبوده است حتی در دوره ای سفت کاری و تزئینات هم زمان اجرا می شد. این میزان توجه به ارایه و تزئینات سبب ارتقای کیفیت فضاهای مورد استفاده بوده است. معماری کویری ایران به ویژه در خانه ها، به علت ماهیت درونگرای آن سرشار از نمونه های بدیع و زیبای طراحی داخلی است که در آن ایجاد فضایی در تضاد با محیط کویری و القای حس زندگی و سرسبزی درون بنا از مهمترین اهداف معماران سنتی در طراحی داخلی بوده است. استفاده از شیشه، آئینه، گچ کاری و هنرهای ظریفه دیگر در تزئین و آرایه بندی فضا، تمام ملاحضات زیبایی شناسی، اقلیمی و حتی شرعی را نیز شامل می شده است.
در دوران قاجاریه که به سبب تعاملات فرهنگی و مراودات سیاسی، معماری اروپایی به جای معماری ایران در ساختمانهای دولتی و برخی کاخها الگو قرار گرفت، توجه به هنرهای ظریفه افزون شد. نمونه های زیبایی از پنجره های رنگی، گچ کاری و آئینه کاری را می توان در خانه های به جامانده از دوران قاجار به ویژه در کاشان یافت.

هفت اصل در طراحی – معماری داخلی

تاقچه ها،رف ها،ارسی ها،هشتی ها،حوض هاو باغچه ها تنها شماری از عناصر کالبدی طراحی داخلی در ایران هستند.روش معماران گذشته ایرانی در به کارگیری این عناصر،در راستای آن بوده تا از جذابیت فرم کاسته شود و به غنای افزوده گردد.این همان هندسه همراه تزئینات است.
به نظز می رسد طراحی داخلی در ایران ، از یک سو در چنبره نوستالژیای تاقچه ها،رف ها و ارسی های قدیم گرفتار ماند و از سوی دیگر به دکوراسیون و ابعاد دراماتیک و تزئینی فضاها تقلیل یافته است.با تمام اینها،طراحی داخلی فرایندی است که همزمان می بایست سویه های زیباشناختی و عملکردی را سامان دهد.طراحی داخلی یک ساختمان داستانی است که شخصیت اصلی آن خود انسان است.
اصل اول ـ نور: نور عنصری است که با آن دیدن اشیاء ممکن می شود.نور می تواند ریتم خلاقانه ای به یک فضای داخلی ببخشد.بدون نور ،نه فرم احساس می شود نه رنگ را و نه بافت. نور پردازی در یک فضای داخلی پیامدهای مهمی در بردارد،چه بسا نورپردازی مناسب یک فضا آن فضا را خوشامد و چشم نواز کند.نورپردازی در کنار ابعاد زیباشناختی ،بعد عملکردی هم دارد.نور مناسب در طول شب در یک فضای داخلی می تواند حس محدود بودن یا ابهام و هراس را بر طرف کند .نور مناسب یک اتاق حتی می تواند چهره آدمی را گرم و صمیمی کند.به کمک نورپردازی می توان یک فضای داخلی را به جزایر نورانی متنوعی تبدیل کرد.
اصل دوم ـ فرم: فرم ،توده فیزیکی یک شی است که سه بعدی بوده و وزن دارد.فرم معمولاً به پوسته بیرونی بنا نسبت داده می شود،در حالی که در فضای داخلی هم فرم خاص خود را تشکیل می دهد . معمولاً فرم فضای داخلی تابعی از عوامل مختلف است ..دسترسی ها و سیرکولاسیون مهمترین این عوامل هستند.هر چند نمود فرم بیشتر در پوسته بیرونی یک بنا است با این حال نمود بیرون و درون می تواند یک شکل نباشد.
اصل سوم ـ فضا: فضا را محدوده در دسترس کاربران دانسته اند. در طراحی داخلی معمولاً استفاده موثر از فضا و ارتباط آن با محیط ،مهم است.مساله ای که در رابطه با فضا مطرح می شود،رعایت ابعاد انسانی در طراحی داخلی است.
اصل چهارم ـ بافت: مشخصه ای از یک شی است که با لمس کردن یا دیدن به چشم می آید.در طراحی داخلی پوسته ها و سطوح فضایی معمولاً بسته به عملکرد هر فضا تغییر می کند.چه بسا طراحی داخلی یک خانه نیازمند سطوحی نرم و منعطف باشد اما فضای داخلی یک سینما چنین سطوحی را برنتابد.
اصل پنجم ـ شکل: شکل خط بیرونی یک شی را تشکیل می دهد.در معماری معمولاً شکل و فرم با هم اشتباه می گیرند.شکل یا صورت معادل کلمه Shape فرنگی است:در حالی که فرم املای فارسی همان Form است.معمولاًشکل ها یا طبعی هستند یا غیر قابل مشاهده یا هندسی. در ترکیب بندی یک فضا شکل اشیاء عامل تعیین کننده ای است.طراحان داخلی به کمک این عامل می توانند ترکیبات بصری گوناگونی پدید آورند.
اصل ششم ـ رنگ: در تعریف رنگ آن خاصیت بصری فرم دانسته اند. در حقیقت عنصر فرم از طریق رنگ معنا می یابد.رنگ در طراحی داخلی احساس آدمی را تحت تاثیر قرار داده و روی فرم تاکید می کند، ضمن آنکه رنگ،حس مقیاس را هم موجب می شود.کاربرد رنگ هم از یک فضای داخلی به فضای دیگر فرق می کند ودر کاربرد رنگ توجه به خصلت های روانی آدمی ضرورت تام دارد.
اصل هفتم ـ حجم : حجم عنصر مهم طراحی داخلی است.در معماری سنتی ایران ،شاهد فضاهای پر و خالی احجام معماری هستیم.مقرنس ها و گوشواره ها خود بخشی از احجام خالی هستند.در این معماری مسایل حجمی اهمیت زیادی دارد .ما فضای داخلی را به واسطه لایه بیرونی بنا درک می کنیم.این لایه بیرونی در حقیقت همان حجم کلی بناست.در معماری مدرن معمار به انتزاع و جدایی پوسته و حجم بنا از درون آن می اندیشدو اینجاست که دیوارها و سقف ها فضای تاکیدی ایجاد می کنندو خود را از قید و بند های فضای داخل رها می کنند.

 

 

Marni1 architecture

 

marni2 architecture

 

marni10 architecture

 

marni5 architecture

 

marni11 architecture

 

marni7 architecture

 

marni9 architecture

 

marni8 architecture

 

marni12 architecture

 




نظریه شناختی گشتالت
نوشته شده در جمعه 24 آذر 1391
بازدید : 454
نویسنده : ir_architect

نظریه شناختی گشتالت



گشتالت (به آلمانی: Gestalt) نام یک مکتب در روانشناسی و نام گروهی کوچک از روانشناسان آلمانی پیرو این مکتب در قرن بیستم است که نظریات مکس ورتایمر را مبنای کار خود درزمینه بررسی یادگیری قرار دادند.

بنیانگذاران این نهضت مکس ورتایمر (۱۹۴۳-۱۸۸۰) و دو همکار دیگرش به نام‌های ولفگانگ کهلر (۱۹۶۷-۱۸۸۷) و کورت کافکا (۱۹۴۱-۱۸۸۶) بودند و احتمالا این نهضت پس از انتشار مقاله مکس ورتایمر درباره حرکت آشکار در ۱۹۱۲ شکل گرفت

 

نظریه شناختی گشتالت

اساس نظریه شناختی را قانون تعادل روانی تشکیل می دهد. بنابراین هر انسانی در تلاش است تاکل وجود او از نظامی متعادل وپایدار برخوردار باشد. ولی یادگیری یعنی مواجه شدن با آنچه تا به حال ناشناخته بوده است تعادل فرد رابهم زده زمینه ایجاد تعادلی جدید را در او فراهم می کند.پس در نظریه شناختی یادگیری فرایندی است که باعث فروپاشیدگی تعادل فعلی فرد می شود واو میکوشد تابه یک تعادل روانی تازه دست پیدا کند.(سعادت،183:1383)

گشتالت : وضع و شكل یا هیأت كل ، تصویر كلی سازمان‌یافته و شناخته شده .

فرد می‌كوشد موجودات مادی را به صورت و هیأت كل درك كند ، یا به آن‌ها معنا و مفهومی سازمان‌یافته بدهد و در آن وحدتی به وجود آورد .

 در روانشناسی گشتالت ؛ پی بردن به ادراكِ ارتباط است كه موجب رفتارِ معنادار می‌شود .

در روانشناسی گشتالت به دو عاملِ تصویر و زمینه توجه خاصی نشان می‌دهند و یادگیری را در نظر اول از برآیندِ این دو عامل میسر می‌دانند .

زمینه : درامر یادگیری ومسایل آموزشی عبارت از آن چیزهایی است كه شاگرد با آن‌ها آشنایی دارد .مانند : معلم ، دوستان ، بستگان و موجوداتی كه رنگ و شكل خاصی دارند و به طور كلی تمامی آن چیزهایی است كه محیط مادی و محسوس شاگرد را تشكیل می‌دهد .

به عبارت دیگر زمینه : آن چیزی است كه به تصویر در زمان و مكان مفهوم واقعی می‌بخشد .

در روانشناسی گشتالت : ادراك به رشد اندام‌ها یا رشد طبیعی فرد بستگی دارد و در این مورد محقق شده كه ادراك كودكان از محیط و جهان پیرامون خود با ادراك بزرگسالان تفاوت دارد .

ادراك از راه تجربه و آشنایی با مفهوم‌های اصلی طرح‌ها و الگوها حاصل می‌شود .

قانون‌های گشتالت : روانشناسان گشتالتی معتقدند كه در گشتالت نیروی خاصی وجود دارد كه مسایل و امور را در طرح‌ها ، شكل‌ها و قالب‌های معینی سازمان می‌دهد و اساس ادراك و بینش را پایه‌ریزی می‌كند .

1 ـ قانون فراگیری یا جامعیت ، بیانگر این واقعیت است كه سازمان روانی همواره به هیأت و شكل مطلوب و كمال‌یافته گرایش دارد . در این سازمان ویژگی‌هایی مانند نظم و ترتیب ، سادگی و پایداری برقرار است .

2 ـ قانون مجاورت ، بیانگر عوامل سازنده‌ی یك میدان است كه در نتیجه‌ی نزدیك بودن به یكدیگر تشكیل دسته یا رده‌های مشخصی را می‌دهد .

3 ـ قانون مشابهت ، موارد مشابه بر حسب ویژگی‌های خاصی كه دارند مانند شكل ، رنگ و جز آن . گروه‌های مشتركی را به وجود می‌آورند .

4 ـ قانون بستگی ، در فرد گرایشی وجود دارد كه همواره می‌خواهد شكل‌ها و موقعیت‌های ناجور و نامتقارن را تكمیل كند ، یادگیری آن‌گاه انجام می‌شود كه طرح مطلوب یا هیأت نیكو حاصل آید .با سازمان دادن اوضاع یا رفع نقص حالت خشنودی در فرد فراهم می‌شود .

5 ـ قانون نیك‌پیوستگی ، همانند قانون بستگی هر دو دارای جنبه‌های صراحت و زیبندگی یا كمال مطلوب می‌باشند .

یادگیری از دیدگاه گشتالت :

به صورت هیأت كل مطرح می‌شود نه از تركیب یا تحلیل اجزاء . قیاسی است و نه استقرایی .

یادگیری عبارت از وقوع تغییراتی است كه در پاسخ به الگوها یا هیأت‌های كلِ معنادار حاصل می‌گردد . چنانچه وقتی دانش‌آموز با مسأله‌ی جدیدی روبه رو می‌شود بی‌درنگ به طرح و الگوهای گذشته‌اش مراجعه می‌كند تا در حل مسأله او را یاری نمایند و نهایتاً این‌كه یادگیری از دیدگاه گشتالت با ادراك ، بینش و حل مسأله ملازمت دارد .

ادراك زمانی تحقق می‌یابد كه عواملی مانند : توجه ، احساس ، تجربه قبلی و معنا زمینه‌ساز آن باشد .هیأت كل همواره قبل از اجزا درك می‌شود .

نقش بینش :یادگیری عبارت است از یافتن بینش‌های جدید یا تغییر در بینش‌های گذشته

بینش : احساس و گرایشی است كه موجود زنده نسبت به ارتباط اجزا و موقعیت‌ها نشان می‌دهد .

به عبارت دیگر : بینش عبارت از راه یافتن به كم و كیف یك مشكل و پی بردن به حل آن است .

فرق یادگیری گشتالی با یادگیری تداعی‌گرایان (رفتارگرایی و ...)

در گشتالت ، یادگیری با ادراك ، اندیشه‌ی بارور و بینش سر و كار دارد .

در تداعی‌گرایان ، یادگیری ارتباط اجزایی مانند محرك و پاسخ مطرح است كه غالباً آن را مكانیكی و گشتالت را غیرمكانیكی نامیده اند

ارتباط رفتار با یادگیری

رفتار در نظر رفتارگرایان هرنوع فعالیت محسوس عضلانی یا تراوش برونی غده‌هاست مثل اشك و عرق و ... اما از نظر گشتالت : رفتار روانی به طور مستقیم مشهود نیست بلكه امری استنباطی است .

تداعی‌گرایان (محرك ـ پاسخ) معتقدند كه هر نوع تغییری در رفتار به منزله‌ی یادگیری است و عكس آن نیز درست است . گشتالت در مخالفت اظهار می‌دارد : تغییر در بینش دارای اهمیت است .

تغییر در رفتاریا یادگیری زمانی معتبر است كه بر پایه‌ی بینش استوار باشد.و یادگیری هم بدون تغییرات محسوس و مشهود در رفتار امكان‌پذیر است مانند وقتی كه برای فردی محرز شود كه كمك به بنگاه‌های خیریه سودمند و موثر است اما اگر استطاعت مالی نداشته باشد ممكن است هیچ فرصتی برای تغییر رفتار در او پیش نیاید .

لذا نباید نتیجه گرفت كه هر تغییری دلیل بر یادگیری است و یادگیری هنگامی حاصل می‌شود كه الزاماً تغییر در رفتار محسوس پدید آید . طرفداران گشتالت به تجربه بیش از رفتار توجه می‌كنند و تجربه را رویدادی می‌دانند كه فرد از راه عمل و مشاهده به نتایج فعالیت‌خاصی پی می‌برد .

نكته‌ی منفی در این است كه در شیوه‌های ارزشیابی فقط رفتار مشهود را در نظر می‌گیرند و حكم می‌كنند كه افراد چه رفتاری باید انجام دهند و آنان را به ابزارِ رفتارِ مطلوبِ خود وادار می‌سازند .

نظریه‌ی شناخت‌شناسی تكوینی (ژان پیاژه)

بدون آشنایی با ویژگی‌های فكری و عقلی كودكان در هر دوره‌ی سنی نمی‌توان در پیشرفت تحصیلی آنان توفیق ارزنده‌ای به دست آورد .در نظام پیاژه اساس یادگیری بر داد و ستد فرد با محیط و دوره‌ها و مراحل رشد استوار است .كودك در نتیجه‌ی تعامل با افراد و شرایط زیستی و اجتماعی ، خود را با محیط سازگار می‌سازد ، بنابراین ، مفاهیم و محتوا ساخت و كاركرد از اهمیت بالایی برخوردارند .در كاربرد آموزشی نظریه شناخت‌شناسی تكوینی باید موارد زیر را در نظر گرفت :

1 ـ همنوایی فكری

2 ـ بهره‌گیری از مطالب عینی

3 ـ تنظیم سلسله مراتب درسی

4 ـ توجه به سطح اختلاف مطالب موجود و جدید

5 ـ آموزش انفرادی

ارزشیابی با رویكرد شناخت گرایی

*درارزشیابی با رویكرد شناخت گرایی، علاوه بر آزمون های عینی از آزمون‌های انشایی و باز- پاسخ نیز استفاده می شود.

*درارزشیابی با رویكرد شناخت گرایی، هر روش ، ابزار یا موقعیتی كه برای سنجش وارزشیابی دانش اموزان استفاده می شود باید با توجه به رشد سنی و شناختی دانش آموزان انتخاب شده باشد.

*درارزشیابی با رویكرد شناخت گرایی، تكالیفی برای فراگیران مطرح می شود كه با سطح توانایی فرد آن ها متناسب باشد. هیچ چیز به اندازه‌ی شكست و ناكامی بیش از حد برانگیزش و علاقه تأثیر مخرب ندارد.

*درارزشیابی با رویكرد شناخت گرایی، تكالیفی برای فراگیران ارائه می شود كه به گام های كوتاه تقسیم می شود تا در آن ها برای توسعه‌ی شناخت از گام ساده به پیچیده استفاده شود.

*درارزشیابی با رویكرد شناخت گرایی، فرآیند كسب دانش مورد‌ارزیابی‌قرار‌می‌گیرد.

*در ارزشیابی با رویكرد شناخت گرایی، راهبردهایی كه دانش آموز از آن ها استفاده می كند تا دانش، مهارت ها وعادت های كاری را به گونه‌ای معنادار، در انجام تكالیف به كار ببرد، مورد قضاوت قرار می گیرد.

 

کلمه ی گشتالت در زبان آلمانی به معنای کل می باشد و مکتب روانشناسی گشتالت با بهره گیری از سنت فلسفی آلمان در دهه ی دوم قرن 20 بنیانگذاری شد. بنیانگذاران این مکتب گروهی از روانشناسان آلمانی بودند که سرپرستی این گروه با ورتایمر بود و اعضای دیگر آن کوفکا، کوهلر( او سخنگوی نظریه ی گشتالت و جوان ترین عضو از مثلث بنیانگذاران بود و البته پرنفوذ ترین و فعالترین و مشهورترین آنها هم بود او در سال 1929 کتابی با عنوان " روانشناسی گشتالت " نوشت که در آن هم این مکتب را معرفی کرد) و لوین بودند.
فرمول اساسی نظریه ی گشتالت را می توان این چنین بیان کرد: «کل» هایی وجود دارند که خصوصیاتشان در مجموع فراتر از جمع عددی اجزای تشکیل دهنده ی آنهاست.
ابتدا، روانشناسان گشتالت در انتقاد و مخالفت با نظریه های ساخت گرایان، با رفتارگرایان هم صدا شدند، اما طولی نکشید که در تبیین پدیده های روانشناختی رودر روی آنان قرار گرفتند.
افراد متعددی بر شکل گیری این مکتب اثرگذار بوده اند از جمله کریستیان فن اهرن فلس(1859-1932) که اثرش به علت اینکه ورتایمر دانشجویش بود، کاملاً مستقیم بود.
او بیان کرد که همه ی ادراک های ما دارای کیفیت گشتالت اند( کلیت، تمامیت، انتقال پذیری) اما اجزای سازنده ی آنها فاقد این خصوصیات اند.
او دو خاصیت کلی گشتالت را عنوان کرد:
1)کل چیزی بیشتر از مجموع اجزایش است
2)گشتالت دارای کیفیت انتقال پذیری است. منظور از انتقال پذیری هم این است که تغییر دادن برخی از اجزای مجموعه ( مثلاً کلید های ملودی) گشتالت آن ثابت می ماند.
جالب اینکه کسی چون آلبرت آینشتاین(1879-1955) هم با این مکتب مرتبط است.
ورتایمر با او آشنایی نزدیکی داشت. گشتالتی ها بیش از پیروان دیگر مکاتب به زمینه ی دید مشاهده کننده، یا به عبارت دیگر" چارچوب مبنای بینایی " توجه می کنند که این افکار مستقیماً از افکار علمی آینشتاین در زمینه الکترو دینامیک اجسام متحرک ، نشئت می گیرد!
داستان شکل گیری انگیزه ی گشتالت:
در تابستان 1910 ورتایمر از وین عازم سرزمین راین در آلمان بود. در حین سفر همان طور که از دریچه ی ترن به بیرون نگاه می کرد، متوجه شد که درخت ها و خانه هایی که در میدان دید او قرار دارندبا ترن او در حال حرکت اند، گویی با آن مسابقه گذاشته اند! او از خود این سؤال را کرد که با اینکه مسلم است این اشیاء همه ثابت اند و فاقد حرکت، پس علت جابجایی چیست؟! و تنها چیزی که به ذهنش رسید این بود که شاید فرآیند ادراکی ما با احساس مجردی که از آن اشیاء به وجود می آید، متفاوت است.
او سفرش را نیمه کاره گذاشت و در فرانکفورت پیاده شد و در گوشه ی هتل به نظاره ی تصویرهایی که در یک استربوسکوپ ایجاد می شود، پرداخت. استربوسکوپ وسیله ای است که در آن تصاویر پشت سر هم می آیند و در بیننده نوعی تصویر محرک را القاء می کنند در روز بعد به دانشگاه فرانکفورت خدمت پروفسور " فریدریش شومان " که استاد فیزیک بود و در زمینه ی ادراک فضا در جهان علمی شهرت بسیار داشت ، رفت و مسئله را مطرح کرد. اما او هم نتوانست پاسخی بدهد. اما ورتایمر را تشویق کرد و همه ی وسایل آزمایشگاهی اش را به همراه یک تاکیستوسکوپ( وسیله ای که با کمک آن می توان فاصله ی زمانی محرک های بینایی در میدان دید را به دلخواه تنظیم کرد) در اختیارش قرار داد. و البته 2 نفر از همکاران جوان خود به نام کهلر و کوفکا را به او برای همکاری معرفی کرد.
در نخستین آزمایشها او در ابتدا روی یک محور افقی دو نقطه ی نورانی A و B را به تناوب روشن کرد و فاصله ی زمانی ارائه دو محرک را به وسیله ی تاکیستوسکوپ اندازه گیری کرد. او مشاهده کرد، زمانی که فاصله ی زمانی بین ارائه دو محرک یک پنجم ثانیه باشد دو نقطه ی نورانی در آن ِ واحد دیده می شوند. ولی اگر فاصله به یک پانزدهم برسد حرکت از نقطه ی A به B به طور کامل ادراک می شود. اما زمانی که فاصله ی زمانی به یک سی ام ثانیه برسد، فقط یک خط نورانی افقی بدون حرکت به چشم می خورد. 
در جلسات بعد او به جای نقطه های روشن از دو خط نورانی استفاده کرد، که حالت عمودی و افقی داشتند. و با تنظیم فاصله ی زمانی بین محرک ها به جایی رسید که یکی از آزمودنی ها حرکتی انتقالی با زاویه ی 90 درجه قائم را گزارش می کرد و دو خط را جدا نمی دید! به عبارتی مانند این که خط خم و راست می شود. در همه ی این آزمایشها مشاهده می شود که گشتالت یا کل ، دارای خاصیتی ( حرکت ) است که در اجزای آن نیست.
در سال 1912 ورتایمر در مقاله ای به نام " مطالعات تجربی درباره ی حرکت" این پدیده را حرکت پدیده ی " فای " نامید. در حقیقت این پدیده موجودیت مکتب روانشناسی گشتالت را اعلام کرد. البته ورتایمر کاشف این پدیده نبود. حدود 25 سال پیش این پدیده با اختراع فیلم های متحرک سینمایی شناخته شده بود. اما آنچه تازگی داشت توصیف ورتایمر از این پدیده بود.
توجیه کلاسیک این پدیده این بود که این ادراک حرکت بر اثر حرکت چشم در هنگام تعقیب محرک ها است. اما آزمایش ساده و مبتکرانه ورتایمر این فرض را رد کرد.
او از آزمودنی می خواست که به یک نقطه ی نورانی خیره شود سپس در دو طرف آن به فاصله ی چند سانتی متر ، دو نقطه ی نورانی دیگر به فواصل معین روشن و خاموش می شد. و آزمودنی با وجود نگاه کردن به آن نقطه ی نورانی ، حرکت را درک می کرد. با توجه به این که چشم نمی تواند در آنِ واحد در دو جهت مخالف حرکت کند، فرض کلاسیک رد شد و ورتایمر نتیجه گرفت که حرکت در تجربه ی بینایی است نه در چشم. و این تجربه ی بینایی کلیتی است متشکل از اجزاء و عناصر بی حرکت که پس از ایجاد یک کل یا گشتالت موجد ادراک حرکت شدند. ورتایمر با تکیه بر این اصل نتیجه گرفت که کل نسبت به اجزای خود از نظر پدیداری اولویت دارد. یعنی ما اول درخت را می بینیم و سپس برگ ها و تنه ی آن را. و به همین علت است که باید تجربه ی ادراکی را از بالا به پایین، یعنی از کل به جزء بررسی کنیم نه از پایین به بالا( استقراء را باید کنار گذاشت و از قیاس استفاده کرد).
ولی دلیل کنونی این پدیده چیست؟!
توجیهی که در حال حاضر برای این پدیده وجود دارد پدیده ی " تضاد متناوب " است.
به طور مثال زمانی که ما به یک نقطه ی رنگی برای چند ثانیه خیره شویم و سپس نگاه خود را روی یک صفحه ی خاکستری رنگ متمرکز کنیم، دو نوع تصویر تدریجی در ذهنمان مجسم خواهد شد. پس تصویر مثبت که مشابه همان نقطه ی اول است و می تواند ایجاد شود یا نشود. و پس تصویر منفی که با رنگ مکمل نقطه ی اولی است که دیده ایم و حتماً ایجاد می شود. با توجه به این که علت وجود پس تصویر مثبت این است که تأثیر محرک بینایی پس از حذف محرک نیز تا مدتی در شبکیه باقی می ماند، می توان حرکت را همان عبور محرک های معین و متوالی از برابر چشم و نیز قرار گرفتن تأثیر محرک جدید بر روی پس تصویر محرک قبلی درنظر گرفت.
و حتی حرکت آشکاری که ما در تصاویر سینمایی می بینیم ، همه به علت وجود پس تصویر است. در تصاویر سینمایی تصویر های بدون حرکتی با فاصله ی زمانی بسیار کوتاهی ارائه می شود. و در فاصله ی بین هر دو تصویر نور قطع می شود که در ما القاء حرکت می کند.
ورتایمر با آزمایشهای خود، حرکت آشکار پدیده ی " فای " را توصیف کرد. که حرکت در کل پدیده است و نه در اجزای انتزاعی به وجود آورنده ی آن. و مهم ترین عامل ادراک حرکت همان تنظیم فواصل زمانی حرکت های بینایی است.
در مکتب گشتالت قانونی به نام پرگنانس از اهمیت بالایی برخوردار است. اندام های حسی از گشتالت های موجود در محیط ادراکی متأثر می شوند و به صورت محرک های گوناگون ( احساس های مجرد ساده) به مغز منتقل می شوند. و مغز طبق قانون پرگنانس سعی می کند که به تجربه ی ما از دنیای خارج (که حاصل تأثیر متقابل میدان های نیروی مغز و محرک های حسی وارد شده است) شکل دهد. به عبارتی این قانون مطرح می کند که فعالیت های مغز همیشه به صورتی ساده و منظم و سازمان یافته توزیع می شود.
از اصول مطرح شده در این مکتب ثبات ادراکی می باشد که عبارت است از تمایل یا عادت آدمی به ثابت و یکنواخت دیدن اشیاء محیط خارج، حتی اگر این اشیاء تغییر حالت دهند و یا به نحو دیگری روی شبکیه چشم اثر بگذارند.
به عبارتی وقتی که مردی از دور به سمت ما می آید و لحظه به لحظه تصویرش در حال تغییر است و اثر متفاوتی بر روی شبکیه ما می گذارد، به هیچ وجه در ذهن ما بزرگ یا کوچک نمی شود، بلکه یکسان است.
کهلر تأکید دارد که ثبات ادراکی انعکاس مستقیمی است از فعالیتی که در مغز می گذرد. این که یک شی معین را در شرایط متفاوت و در موقعیت های مختلف، به طور ثابت می بینیم به علت ارتباط آن شی با دیگراشیاء است که ثابت باقی مانده اند؛ و چون نسبت ارتباط آنها ثابت مانده، میدان فعالیت مغز هم ثابت مانده و در نتیجه تجارب ذهنی (ادراک) ما هم همان است که بوده است! به عبارتی وقتی رنگ پوست فردی در آفتاب به محیط نسبت خاصی دارد، با آمدن او به سایه، به علت حفظ شدن آن نسبت، تغییری در ادراک ما ایجاد نمی شود.
اصول سازمانی ادراک
بر اساس نظریه ی گشتالت ادراک باید براساس قوانین و اصول سازمانی صورت گیرد که تابع یک طرح کلی است. این قوانین عبارتند از: مناسبات نقش و زمینه، قانون مشابهت، قانون مجاورت، قانون یکپارچگی و اصل پیوستگی. در این میان تنها به نقش و زمینه اشاره می کنم.
نقش و زمینه: فضای حیاتی که با حواس خود با آن ارتباط برقرار می کنیم از دو قسمت تشکیل شده است: قسمتی که مشخص است برجسته است و خصوصیت شی بودن را دارد، که می توان آن را نقش نامید و دیگری اشیاء و پدیده هایی که به کلی در محیط ادراکی ما مستهلک شده اند و در حکم زمینه اند و به طور کلی تفاوت گذاشتن بین نقش و زمینه بستگی به سیستم ادراکی ما دارد و بهترین شاهد جهت اثبات این موضوع اشکال دوهویتی " روبین " است. در این اشکال نقش و زمینه به علت خصوصیات و امکانات مشابه، به طور دائم جای خود را عوض می کنند. تا به حال به این اشکال دقت کرده اید؟چی می بینید؟




سوء تفاهم هایی در زمینه ی روانشناسی گشتالت:
گشتالت درمانی؛ بیشتر اوقات تصور می شود که گشتالت درمانی از روانشناسی گشتالت منشأ گرفته است، در حالی که در حقیقت چنین نیست و شباهت این دو فقط شباهتی اسمی و ترمینولوژیکی است. گشتالت درمانی را " فردریک پرلس " و دو نفر از همکارانش با انتشار کتابی تحت همین نام در سال 1951 مطرح کردند. گشتالت درمانی از نظر یک روش روان درمانی هر ارزش احتمالی که داشته باشد ، نباید تصور کرد که این روش کاربردی تکنیکی از روانشناسی گشتالت است و در چارچوب عملی آن تکامل یافته است!
مایکل ورتایمر( فرزند ماکس ورتایمر) در سال 1987 گفت: بین آرای پرلس و نظریه های گشتالتی هیچ گونه ارتباطی وجود ندارد.
به طور کلی باید افزود که گشتالتی ها چندان هم بی علاقه نبوده اند که از آرای آنها در امور کلینیکی استفاده شود. شاهدی برای این گفته اشاراتی است که " ورتایمر " در کتاب تفکر خلاق خود در مورد علاقه اش به رشته ی روان درمان شناسی کرده است. در سال های 1920 ورتایمر به یکی از دانشجویانش کمک کرد که در زمینه ی پارانوئیا یک نظریه ی گشتالتی ارائه کند. و این نظریه در حال حاضر هم می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
در آخر باید گفت؛ اگرچه روانشناسی گشتالت در حال حاضر سرنوشتی چون بسیاری از مکاتب دارد و به عنوان یک مکتب جداگانه شناخته شده نیست، اما اثری که بر روانشناسی گذاشت بسیار حائز اهمیت است. به طوری که با عدم وجودش، می توانستیم روانشناسی معاصر را به گونه ای دیگر متصور شویم!



منابع:

 رضا شاپوریان؛ اصول کلی روانشناسی گشتالت؛ انتشارات رشد؛ 1386
 حسین شکرکن و همکاران؛ مکتب های روانشناسی و نقد آن؛ انتشارات سمت؛ 1372


 




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران